رستــــاخيـــــــــز مـــلـــــی
۱۳٩٠/۱۱/۱
lمثلث تمامیت خواهی تکمیل شد

مثلث تمامیتخواهی تکمیل شد!

نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

عصر دولتشاهی

طالبان آخرین ضلع مثلث استبدادگرا بود که پس از حکومت به رهبری کرزی و حزب
قومگرای افغان ملت در برابر نشست برلین واکنش نشان دادند. و بدین ترتیب اتحاد عمل
و نظر دولت، افغان ملت و طالبان را در برابر جبهۀ ملی به نمایش گذاشتند.

 

یکی از بارز ترین نکات مشترک در واکنش هر سه ضلع این مثلث در قبال کنفرانس
برلین همان تکیه بر یک دروغ و اتهام است. هم دولت، هم حزب افغان ملت و هم طالبان
کنفرانس برلین را تلاشی برای فدرالی ساختن نظام افغانستان خوانده اند؛ فدرالیزم را
مساوی به تجزیه قلمداد کرده و تجزیه را هم غیر قابل پذیرش دانسته اند. این در
حالیست که در گام نخست کنفرانس برلین فدرالیزم نخواسته است و درگام بعدی نه
فدرالیزم خواستن مساوی به تجزیه است و نه هم تجزیه طلبی الزاماً جرم.

تا جایی که اعلامیه مشترک کنفرانس برلین می رساند و تا جایی که سران جبهۀ
ملی اظهار داشته اند، هیچ جایی بحثی برای فدرالی ساختن نظام افغانستان مطرح نبوده
است. بلکه این جبهه همانند برخی دیگر از حلقات و ایتلافهای سیاسی در کشور از تغییر
نظام ریاستی به پارلمانی سخن گفته اند. البته انتخابی شدن ولسوالها، والیها و
شهرداران از اهداف دیگر جبهۀ ملی بوده است که طرح این اهداف نه بی سابقه و نه هم
منحصر به جبهۀ ملی است

اما چرا هرسه ضلع این مثلث دروغ یگانه یی را بهانه ساخته و با هرچه در توان
دارند به خط و نشان کشیدن و بچه ترسانی روی آورده اند؟

عمده ترین دلیل اینست که هرسه ضلع این مثلث را قومگرایی به هم پیوند می
دهد. طالبان یک تحریک قومگرا بوده اند و این به همگان روشن است. حزب افغان ملت یک
حزب تمامیتخواه قومگراست که نیازی به شناساندن بیشتر ندارد. دولت هم در اختیار حزب
افغان ملت است و تمام سیاستگذاری ها از سوی همین حزب در دولت صورت می گیرد.

اما چرا این سه ضلع همزمان در برابر کنفرانس برلین موضع گرفته اند؟ مگر این
وضعیت گویای یک حالت جدید در اوضاع سیاسی کشور نیست؟

حالا برای من این سوال هم مطرح است که چرا پس از سالهای سال چند سناتور
امریکایی تصمیم می گیرند به برلین بروند و با دعوت از سران جبهۀ ملی چنان کنفرانسی
را دایر کنند؟ و چرا پس از این کنفرانس دولت کرزی، حزب افغان ملت و جنبش طالبان
هماهنگ و یک صدا در برابر این کنفرانس بایستند؟ آیا سناریوی دیگری در جریان است؟

در حالی که جبهۀ ملی هیچگونه خواست تجزیه طلبانه چی که حتی فدرالی هم
نداشته است، اما دشمنان جبهه که همه آدرسهای قومی دارند، علیه آن به پروپاگندهای
بی امانی دست زده و هیاهو راه انداخته اند که آهای، اینها فدرالیزم می خواهند و
فدرالیزم تجزیه است.

آیا این حرکتهای تحریک کننده و اتحاد بی پردۀ افغان ملت، حکومت کرزی و
طالبان به خاطر اینست که گروه های سیاسی دیگر نیز در حلقات قومی خود متشکل شوند؟
آیا این تمهیدیست برای جنگهای قومی یی که تجزیۀ کشور را در قبال دارد؟

چرا طالبان کشته شدن افرادشان در دشت لیلی را به حساب تامین وحدت ملی
قلمداد می کنند؟ آیا این به خاطر تازه کردن زخم های گذشته و دامن زدن به همان آتشی
نیست که خود در شمال افروخته بودند؟ آیا حضور طالبان در شمال چیزی به غیر از
پاککاری قومی بود؟ طالبان نه برای وحدت کشور بلکه به خاطر تامین یک نظام استبدادی
قومی مذهبی فعال بودند که فرجام این چنین نظامی تجزیۀ کشور بود به شمال و جنوب و
پشتون و غیر پشتون. چرا که یک نظام استبدادی مبتنی بر هژمونی قومی سرانجامی جز
تجزیه ندارد. حالا طالبان تلفات شان در شمال را با دیده درایی تمام، به خاطر وحدت
ملی قلمداد می کنند. مگر چند وزیر والی و حاکم تاجیک و ازبک و هزاره در نظام
طالبان وجود داشت که بشود ادعای طالبان مبنی بر وحدت ملی را پذیرفتنی بسازد؟

وحدت ملی طالبان و وحدت ملی افغان ملتی هیچ تفاوتی ندارد. برنامه های پیدا
و پنهان افغان ملت و عملکرد ده ساله اش در ادارات دولتی افغانستان معنی وحدت ملی
یی را که افغان ملت می خواهد به روشنی تمام پیش چشم مردم می گذارد- یعنی نابودی
همه اقوام دیگر و تسجیل کشور به نام یک قوم. اینست وحدت ملی طالبی و افغان ملتی.

درین میان دولت افغانستان ظاهر فریبنده یی داشته است. دولت درین ده سال
تلاش کرده است با فریب دادن مردم زیر نام آزادی بیان و دموکراسی فرمان کلیه برنامه
های انکشافی، اقتصادی و امنیتی را به دست افغان ملت و همفکران شان داده است. حتی
در راس برنامۀ انتقال مسوولیت های امنیتی کسانی را قرار داده است که حتی اگر عضو
افغان ملت هم نباشند، چیزی کمتر ازان حزب در پیشبرد برنامه های قومی ندارند. دولت
درین ده سال مردم را به چاکلیت دموکراسی مصروف ساخت و خود مافیای همدستش به ثروت
های فرعونی دست یافتند.

حالا که دو سال به برون رفتن نیروهای امریکایی از افغانستان مانده است،
حکومت کرزی با متحدین استراتیژیک خویش مانند افغان ملت و طالبان و متحد نیمه
ستراتِیژیکش یعنی حزب اسلامی حکمتیار و متحد کمتر استراتیژیکش یعنی اتحاد اسلامی
سیاف، در پی تشکیل یک اتحادیۀ قومی به خاطر تامین بی چون چرای حاکمیت قومی در
افغانستان اند. این برنامه اینک آهسته آهسته برملا می شود.

کار جاده صافی از بسا جهات به قدر کافی صورت گرفته است. خالی کردن اردو از
کدر های تاجیک و ازبک و هزاره، کشتار فرماندهان برجستۀ مقاومت و در راس همه به
شهادت رساندن استاد برهان الدین ربانی تمامیتخواهان قومی را به اهداف شان نزدیک و
نزدیک تر ساخته است.

چنان می نماید که مثلت تمامیتخواه با در نظرداشت اوضاع پیش آمده پس از سقوط
حکومت کمونیستی آمادگی تام گرفته اند تا این بار پس از خروج نیروهای خارجی از کشور
با در دست گرفتن کنترول تمامی مجاری و منابع قدرت نظامی و از هرگونه نقش اقوام و
گروه های سیاسی دیگر جلوگیری کرده و به ساختن یک نظام استبدادی تک قومی بپردازند.

اکنون ریاست جمهوری با دو معاون بلی گوی، وزارت دفاع، ریاست امنیت ملی،
دادگاه عالی، دادستانی کل، وزارت های مالیه، خارجه، اقتصاد، تجارت، ریاست سنا و
ریاست شورای ملی که رییس آن از طریق سابقۀ حزب اسلامی اش در تار تمامیتخواهان قرار
می گیرد، همه در دست تیم تمامیتخواه قرارگرفته است. به سخن دیگر کودتای خزنده یی
که رییس جمهور با کشیدن جنرال بسم الله محمدی از اردو آغاز کرده بود آهسته آهسته
به پایه اکمال رسیده است. البته این کودتا را نمی توان سفید خواند. چرا که کشتن
استاد برهان الدین ربانی و فرماندهان جهاد و مقاومت نشان خونین بودن این کودتا است
که با خدعه و غدر تاریخی رقم خورده است.

در چنین اوضاع و احوالی جمع شدن رهبران جبهۀ ملی در برلین برای هرسه ضلع
مثلث تمامیتخواه قومی نا به هنگام و غافلگیرانه بوده است. ورنه یک کنفرانس کوچک
این همه هیاهو؟! آنهم کنفرانسی که گرداننده و دایر کنندۀ آن هیچ حکومتی نبوده است.
چند سناتور امریکایی و چند شخصیت آلمانی در ظرفیت های شخصی خویش درین کنفرانس شرکت
کرده بودند و هیچ رسمیتی نداشت.

شگفت انگیزتر این که مذاکرات رسمی میان مخالفین مسلح و در حال جنگ دولت
افغانستان با امریکا بر سر مسایل افغانستان و باز شدن دفتر سیاسی آنها در قطر باز
هیچ واکنشی از سوی دولت را سبب نمی شود و حتی با گشایش این دفتر موافقت هم می کند.
اما از نشست غیر رسمی اپوزیسیون غیر مسلح و سیاسی خویش در یک کشور خارجی اینهمه
هیاهو راه می اندازد. چرا یک بام و دوهوا؟ اگر طالبان هزاران جنایت کردند برادر
اند و "دافغان بچیان" اند و باید با ایشان از در صلح و مذاکره پیش آمد.
اما اگر سه نفر از منسوبین اقوام دیگر در یک کشور خارجی صحبتهای غیر رسمی داشتند،
متهم به خیانت، نقض حاکمیت ملی و دشمنی به وحدت ملی می شوند. این را بی منطقی
بدانیم یا زورگویی و قلدری؟

به نظر می رسد که کنفرانس برلین با طرح مساله پارلمانی شدن نظام و تغییر
قانون اساسی برای اولین در خارج کشور هر سه راس مثلث استبداد را دستپاچه کرده است.
چرا که اینها تصور می کرده اند که شکایت و انتقاد گروه های سیاسی موجود در کشور از
حد چند تا کنفرانس مطبوعاتی و چند اعلامیه در تقبیح و تقدیر رویداد ها برون نمی شود
اما حالا این شکایت به بیرون درز کرده است و به ویژه امریکایی هایی که جناب کرزی
را در در افغانستان دیسانت کردند، حالا پای صحبت دیگران نشسته اند. ترس کرزی ازین
است که هرکه نداند او به خوبی می داند که نشستن با امریکایی ها چه ناممکناتی را
ممکن می سازد...

به همین دلیل است که هر سه ضلع مساویانه دستپاچه و مساویانه خشمگین از
کنفرانس برلین اند و این خشم سبب شده است که نتوانند اتحاد سری خود را هم پنهان
کنند و حتی اصطلاحات شان دیگر همسان شده است. حالا اصطلاح جنگسالار را که طالبان
نکتایی دار اختراع کرد بودند، بدون ملاحظه یی طالبان لنگی دار هم به کار می برند.

واما خاموشی وبهت زدگی جبهه متحد ملی در برابر واکنش های تند و آتشین مثلث
استبداد به این نظریه اشاره دارد که اینها وسیله و ابزاری قرار گرفته باشند برای
به مرحلۀ اجرا قرار گرفتن حرکتهای بعدی. خاموشی و بهت زدگی جبهۀ ملی و خامبازی
ساده لوحانۀ ایتلاف ملی بیانگر این حقیقت می تواند باشد که جبهۀ ملی وسیله قرار
گرفته است و بدون هیچگونه دستاوردی با اشتراک در کنفرانس برلین کمک کرده اند که
برنامه های پشت پردۀ بازیگران بزرگ در کشور وارد مرحلۀ تازه یی شود.

هرچند تیم حاکم و متحدین ستراتیژیک تمامیتخواه شان بدین دل خوش اند که با
آمادگی تمام به استقبال افغانستان پس از خروج نیروهای خارجی می روند، اما حقیقت
اینست که اینها در روشنی تمام قرار دارند و مردم از مواضع شان آگاهی دارند اما
اینها هیچ نمی دانند واکنش حریفان سیاسی شان در آینده چه گونه رنگ خواهد گرفت. به
همین دلیل است که کنفرانس برلین آنها را به واکنش های هستریک و مالیخولیایی و خالی
از هرگونه مصلحت و منطقی واداشت.

با اینهمه، بخواهیم یا نخواهیم اکنون به همگان روشن شده است که درین کشور
تنها دو جبهه وجود دارد. یکی تیم تمامیتخواهی که قومیت محور سیاست شان است و دیگر
مردمی که خواهان تامین عدالت اجتماعی، دموکراسی و نقش همه مردم در حکومت استند.

کنفرانس برلین و واکنش حلقات سیاسی حکومتی و غیر حکومتی چنان وانمود می کند
که اوضاع سیاسی در کشور وارد مرحلۀ حساسی شده است و شیپورهای کریه جنگی بس خونین را
در کشور به صدا در آورده است.؛ جنگی که سازماندهنده اش حکومت است.

برگرفته
از گرد راه

علی عبدالله

۱۳٩٠/۱۱/۱
جنگ احتمالی غرب با ایران

ا

کرام اندیشمند

چشم
انداز جنگ احتمالی غرب با ایران؛ زمینه ها و پیامدها

١ دلو (بهمن) ١٣٩٠

1- پیش زمینه های بین المللی جنگ:

تداوم جنگ تبلیغاتی بصورت جنگ سرد و جنگ اطلاعاتی و امنیتی ناآشکار در واقع
جنگ گرم میان ایران و کشورهای غربی بویژه ایالات متحده امریکا و اسرائیل پیش زمینه
های جنگ است. تشدید و گسترش جنگ سرد و جنگ اطلاعاتی که بیشتر از سوی امریکا و
اسرائیل در برابر ایران دنبال میشود، میزان احتمال یک جنگ واقعی و به عبارت دقیق
تر احتمال یورش نظامی غرب را علیه ایران بالا میبرد. هر چند ایالات متحده امریکا
با جمهوری اسلامی ایران در بخشی از عرصه های سیاست منطقوی منافع مشترک دارد و حتی
در زمینه های معینی(چون افغانستان وعراق در اوایل حمله نظامی امریکا) به تعامل
مشترک پرداخته اند، اما کثرت نکات تعارض و تقابل میان آنها در سطح منطقه و جهان به
احتمال چرخه جنگ شتاب بیشتر می بخشد. عمده ترین نقطه تعارض برنامه هسته یی ایران
است. ایالات متحده، اروپای غربی و اسرائیل ایران مسلح با سلاح اتمی(اتومی) را
غیرقابل تحمل می پندارند و آنرا عبور از خط قرمز منافع حیاتی خود تلقی میکنند.

پیش زمینه های جنگ با ایران با تحریم فزاینده ی امریکا و غرب به سرعت فراهم
میشود. تحریم بانک مرکزی ایران گام جدی لندن و واشنگتن دراین جهت بود. تحریم خرید
نفت ایران گام بسیارجدی و خطرناکتری که غرب در حال برداشتن است. این تحریم ها که
در واقع کارد را به استخوان و به شاهرگ های گردن ایران میرساند بدو منظور انجام
میشود:

نخست، پذیرش شرایط آنها درمورد برنامه هسته یی و یا قول خودشان تغیر سیاست
دولت ایران که این در واقع آغاز کار خواهد بود.

دوم، واکنش انفعالی و خشمگینانه جمهوری اسلامی ایران چون بستن تنگه هرمز.
این واکنش میتواند اهداف دشمنان منطقه یی و بین المللی ایران را برآورده کند و
تمام دولت های غربی را درعقب یورش نظامی امریکا و اسرائیل علیه ایران بکشاند.

2- پیش زمینه های منطقوی جنگ:

عوامل منطقوی احتمال جنگ و یورش نظامی غرب برایران حتی بیشتر از عامل بین
المللی است. زمام داران عرب حوزه خلیج فارس برهبری عربستان سعودی بیشتر از امریکا
و اسرائیل مشتاق حمله نظامی غرب بر ایران هستند. قدرت هسته یی ایران برای آنها
مایه ی نگرانی و یک تصویرتاریخی از احیای امپراتوری قدیم پارس است که قبل از اسلام
و در زمان ظهور اسلام به قبایلی از اعراب منطقه تسلط داشت. سیاست مذهبی و
آیدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران که پیوسته در صدد نفوذ و تأثیر گذاری بر جوامع
شیعه در کشورهای عربی است بر نگرانی دولت های عرب می افزاید. مانور های نظامی اخیر
ایران در آبهای خلیج فارس و اظهارات تهدید آمیز برخی فرماندهان سپاه، بسیج و ارتش
ایران در مورد دولت های عرب متحد امریکا جمهوری اسلامی ایران را برای آنها
ترسناکتر میسازد. در حالی که اعراب از منظر دینی و مذهبی نیز دولت ایران را به
عنوان دولت شیعه بهتر از امپراتوری زرتشتی ساسانی نمیدانند تا عواطف اخوت اسلامی
شان از حمله ی اسرائیل و امریکا به ایران تحریک شود. تفکر مذهبی حاکم بر عربستان و
بسیاری از حلقه ها و گروه های سیاسی –اجتماعی جوامع عربی از دیدگاه سلفیت، ایران
شیعه را رافضی و رقیب متخاصم خود می پندارند. آنها با این نگاه و دیدگاه به هیچ
صورت اقتدار منطقوی ایران را به خصوص به عنوان قدرت اتمی نمی پذیرند.

ترکیه نیز، هم از لحاظ مذهبی به عنوان وارث امپراتوری سنی عثمانی که با
دولت شیعه صفوی رقابت و جنگ های خونین را پشت سرگذاشته است و هم از لحاظ قومی و
ملی به ضعف و سقوط ایران از جایگاه اقتدار منطقوی اش می اندیشد. نصب سامانه سپر
موشکی ناتو در ترکیه که بصورت آشکار در مقابله با ایران است حکایت از نیات ترکیه
در جهت تضعیف ایران دارد. گذشته از آن، دولت ترکیه در موقعیت دشوار انتخاب میان
امریکا و ایران، امریکا را انتخاب می کند. و موضع اسرائیل به عنوان کشور کوچک
یهودی اما مقتدر و مسلح با سلاح اتمی در مورد ایران هسته یی روشن است.

عوامل بازدارنده جنگ:

درحالی که زمینه های بین المللی و منطقوی جنگ و یورش نظامی بر ایران پیوسته
مساعد می شود، مؤلفه های بازدارنده نیز در بستر این زمینه ها می تواند از اشتعال
آتش جنگ جلوگیری کند. اما تأثیر گذاری و کارآیی این مؤلفه ها به سه نکته ی مهم
برمیگردد:

1- موجودیت واقعی آن عوامل بازدارنده در روند شکل گیری مخاصمت میان ایران و
ایالات متحده امریکا و متحدان جهانی و منطقوی اش.

2- تأثیرگذاری آن در جلوگیری از جنگ و یورش نظامی بر ایران.

3- فرصت زمانی در تأثیرگذاری مؤلفه های بازدارنده جنگ. آیا شکل گیری زمینه و
فضای جنگ تا مرز نهایی اشتعال آتش جنگ فرصتی را دراختیار مؤلفه های بازدارنده باقی
میماند؟ پاسخ این پرسش را در نگاه به عوامل جنگ میتوان بررسی کرد:

1- توازن نظامی:

موجودیت توازن نظامی میان ایران و دشمنان آن به خصوص امریکا و اسرائیل که
آغازگر یورش نظامی به ایران خواهند بود یکی از عوامل بازدارنده جنگ شمرده میشود.
ناگفته روشن است که چنین توازن نظامی حتا در سلاح متعارف میان طرفین وجود ندارد.
البته برخورداری ایران از سلاح هسته یی که میتواند امریکا را از حمله نظامی بر
ایران منصرف کند هنوز نامشخص است. اما توان نظامی متعارف ایران علی رغم پیشرفت در
زمینه های تولید موشک و سایر سلاح های سنگین متدوال در یک جنگ احتمالی با توان
نظامی دشمنانش قابل مقایسه نیست. آیا ایران میتواند در برابر حملات متعارف و
متقارن نظامی غرب و اسرائیل با استفاده از توانایی های نظامی خود در هردو نبرد
متعارف و نامتعارف مقاومت کند و آنها را متوقف سازد؟ آیا جمهوری اسلامی ایران
خواهد توانست در برابر حملات نظامی غرب و اسرائیل در قلمرو کشورش به مدافعه برخیزد
و با حملات متعارف و نا متعارف نظامی تلفات سنگین انسانی و مادی را به امریکایی ها
در پایگاه های شان و به اسرائیلی ها در داخل اسرائیل تحمیل کند؟ مثلاً آیا ایران
می تواند با شلیک صدها و هزاران موشک ده ها هزار اسرائیلی را در خاک اسرائیل به
قتل برساند و حالت مشابه را برسر امریکایی ها در منطقه بیاورد تا آنها اندیشه و
طرح حمله به ایران را از سر خود دور کنند؟

مسلم است که نبودِ توازن نظامی میان طرفین توانایی ایران را حتا اگر چنین
توانایی تحمیل تلفات انسانی و مادی را بر اسرائیل و امریکایی ها داشته باشد این
فرصت را در اختیار ایران نمیگذارد. بالفرض اگر ایران با حملات انبوه موشکی خود ده
ها هزار اسرائیلی را در خاک اسرائیل بکشد آیا اسرائیل از حمله با سلاح هستوی بر
ایران خود داری خواهد کرد؟

2- بازی های سیاسی و تعاملات پنهانی:

یکی ازنظریاتی که در واقع به عنوان عامل بازدارنده جنگ و یا حمله نظامی
امریکا و اسرائیل بر ایران مطرح میشود، به بازی طرفین بر سر منافع شان در منطقه
برمیگردد. برخی تحلیلگران از سناریوی ساختگی احتمال حمله نظامی غرب و اسرائیل بر
ایران سخن میگویند که هدف گردانندگان آن دسترسی به منافع مختلف اقتصادی، سیاسی و
امنیتی است. شماری این سناریو را تفاهم مشترک طرفین می پندارند و بعضی آنرا تنها
به امریکا و اسرائیل منسوب میکنند. از نظر اسرائیل و امریکا وجود دولت قدرتمند
شیعه در ایران برای مهار اعراب و سلطه بر آنها یک نیاز است. رقابت و مخاصمت میان
ایران شیعه و عرب سنی در منطقه، هم امنیت دراز مدت اسرائیل را تأمین میکند و هم
فابریکه های اسلحه سازی امریکا و غرب را در میان اعراب پر مشتری میسازد. از جانب
دیگر این رقابت و خصومت به افزایش و گسترش وابستگی دولت های عربی نفت خیز خلیج
فارس به امریکا می انجامد.

احتمال بازی سیاسی پشت پرده میان ایران و غربی ها میتواند به عنوان عامل
بازدارنده جنگ مطرح شود؛ اما هیچگاه شواهد معتبری وجود ندارد که حکایت از این بازی
سیاسی داشته باشد. هرچند حلقه های مختلف عربی مخالف با ایران نیز از روابط پنهانی
اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران سخن میزنند و حتا امریکا را در همسویی با ایران
متهم میکنند که با حمله نظامی برعراق و تشکیل حکومت شیعه دربغداد، ایران را به
قدرت منطقوی تبدیل کرد. برعکس ایران هرچند نه بصورت رسمی و علنی دولت های عربی
مخالف خود را متهم به همدستی با اسرائیل و امریکا می کند.

3- محدودیت های اقتصادی امریکا و غرب:

بحران فزاینده ی اقتصادی امریکا و اروپا به عنوان یکی از عوامل بازدارنده
جنگ و حمله بر ایران مورد توجه قرار می گیرد. بر مبنای این تحلیل، امریکا و اروپا
که درگیر بحران عمیق اقتصادی هستند از اشتعال آتش جنگ با ایران اجتناب می کنند.
چون جنگ این بحران را عمیق تر و گسترده تر میسازد. این در حالی است که برخی از
تحلیلگران صورت معکوس این دیدگاه را ارائه میکنند. به باور آنها بحران اقتصادی در
امریکا نه تنها مانع جنگ امریکایی ها نمی شود، بلکه بر عکس آنها را در جهت دستیابی
به سود بیشتر به این جنگ وسوسه میکند. جنگ های مختلف امریکایی ها در بیرون از
امریکا نیز نشان میدهد که بحران اقتصادی و یا مقروضیت دولت امریکا آنها را از جنگ
باز نداشته است.

البته نکته ی مهمی که عامل محدودیت اقتصادی جنگ را برای امریکا کم رنگ
میسازد به پرداخت هزینه ی جنگ توسط کشورهای عربی ثروتمند نفت خیز بر میگردد. آنها
که بیشتر از امریکا و اسرائیل مشتاق حمله بر ایران هستند هزینه ی جنگ را هم با
اشتیاق خواهند پرداخت.

نقش روسیه و چین در جلوگیری از جنگ:

مخالفت جدی روسیه و چین به حمله نظامی امریکا علیه ایران به عنوان قدرت های
اتمی جهان و دو عضو صاحب وتو در شورای امنیت ملل متحد می تواند یکی از عوامل
بازدارنده در این حمله باشد. آیا چین و روسیه چنین مخالفتی را درپیش می گیرند که
دست امریکا و اسرائیل را از حمله بر ایران بازدارند؟

شواهد موجود حکایت از آن دارد که روسیه و چین در مخاصمت ایران و غرب در پی
منافع خود میروند. منافع آنها به ویژه منافع اقتصادی هر دو کشور در داشتن روابط با
امریکا بسیار بیشتر از رابطه با ایران است؛ هر چند حمله بر ایران استیلای امریکا
را در منطقه تقویت میکند که برای مسکو و پیکنگ خبر خوش آیندی نیست.

سفر اخیر نخست وزیر چین به کشور های عربی نفت دار خلیج فارس پس از ارائه
طرح تحریم نفت ایران نشان میدهد که چینی ها حتا قبل از تحریم، هوای موافقت با غرب
را در سر دارند.

هرچند روسیه در مورد حمله ی احتمالی امریکا بر ایران هوشدار میدهد و گاهی
به اظهارات متناقض می پردازد، اما تاریخ قدیم روابط روس ها در دوران تزار ها و
حاکمیت کمونیست ها با ایران نشان میدهد که آنها از هر فرصتی بر ضد ایران استفاده
کرده اند. اگر جنگ و یورش نظامی امریکا و غرب بر ایران اجتناب ناپذیر شود، روسیه و
چین هیچ گامی را در جهت نارضایتی و خصومت با امریکا بر سر ایران بر نمیدارند.

عقب نشینی ایران در دقیقه ی نود:

آیا عقب نشینی ایران در دقیقه ی نود و قبل از آخرین فرصت های اشتعال آتش
جنگ می تواند این آتش را خاموش نگهدارد؟ اما چرا ایران در دقیقه نود عقب نشینی
کند؟

برخی به این باور هستند که دولت ایران و رهبران آن کشور سروصدای حمله نظامی
امریکا و اسرائیل را بر ایران سناریوی ساختگی و تبلیغاتی امریکا و اسرائیل تلقی
میکنند. در حالی که دولتمدارن ایران به چنین حمله ای معتقد نیستند اما پیوسته می
کوشند تا از تبلیغات حمله بر ایران در داخل بهره برداری کنند. فضای داخل کشور را
فضای خصومت و جنگ با امریکا و اسرائیل نگهدارند و سیاست تقابل با دنیای غرب و
سیاست اختناق در داخل را در این فضاء موجه نشان دهند. حتا اگر زمام داران ایران
حمله نظامی امریکا را جدی فکر کنند، عوامل مختلفی را که به برخی آن اشاره شد مانع
تحقق این حمله می پندارند. ولی اگر رهبران جمهوری اسلامی ایران به این نتیجه برسند
که یورش نظامی امریکا وارد مرحله ی عملی میشود، عقب نشیی از مواضع خود را به عنوان
عامل بازدارنده از این یورش بی درنگ مورد توجه قرار میدهند. آیا این عقب نشینی در
واپسین دقایق، کارآیی خواهد داشت و مانع هجوم غرب بر ایران خواهد شد؟

اگر امریکا و متحدان اروپایی شان اراده و مطالبه ی متحدان عرب نفت دار خود
را در تضعیف ایران مدنظر داشته باشند و آنرا استراتیژِی مشترک خود تلقی کنند و اگر
اسرائیل کاهش اقتدار ایران را در سر خط منافع امنیتی خود قرار داده باشد، به سختی
میتوان گفت که عقب نشینی ایران در دقیقه نود مانع اشتعال آتش جنگ شود.

کیفیت و پیامد جنگ:

اگر هیچکدام از عوامل بازدارنده مانع وقوع جنگ نشود و ایران مورد حمله ی
نظامی امریکا و اسرائیل قرار گیرد، کیفیت و پیامد جنگ غیر قابل مقایسه و پیش بینی
با تمام جنگ های منطقه در شصت سال اخیر خواهد بود.

غرب برهبری امریکا با تمام ظرفیت هوایی و موشکی بر تمام مراکز نظامی و
اقتصادی ایران حمله خواهد کرد تا به سرعت فرصت استفاده ی ایران را از حملات متقابل
متعارف و نا متعارف بگیرد و جنگ را در مرکز انرژی و شاهراه انتقال نفت در زمان
کوتاه پایان دهد.

ارمتاژ معاون وزارت خارجه امریکا پس از حمله یازدهم سپتمبر2001 با پیام
جورج بوش به اسلام آباد رفت. او به ژنرال مشرف رئیس دولت پاکستان گفت: یا در جنگ
با القاعده کنار امریکا قرار می گیرد و یا امریکا با بم و موشک پاکستان را به عصر
حجر برمیگرداند.

امریکایی ها پاکستان را به عصر حجر برنگشتاندند، اما اگر ایران در معرض
یورش نظامی آنها و متحدان غربی شان قرار گیرد این هجوم بسیار ویرانگر خواهد بود.
این هجوم تمدن ایران را که در سده های بسیار متوالی شکل گرفته است بسوی ویرانی
میبرد و موجودیت ایران را به حیث یک کشور واحد تهدید میکند.

حرفی با زمام داران کشور همسایه ام، ایران !

اگر سناریوی حمله نظامی امریکا و غرب بر ایران تطبیق شود، ایران میدان
کربلایی خواهد شد که یزیدیان غربی و عربی آن میدان را به بعد از ظهر عاشورا مبدل
خواهند کرد.

توازن قوا میان ایران وغرب همانگونه است که درمیدان کربلا میان امام حسین(رض)
و لشکر یزید بود. روسیه در این جنگ همان نقشی را بازی میکند که اهالی کوفه در جنگ
کربلا و روز عاشورا بازی کردند.

اگر غرب و عرب استراتیژی سرکوبی ایران را از قبل داشته باشند و ایران را در
روند رقابت و خصومت گام به گام به میدان کربلا بکشانند، عقب نشینی ایران در دقایق
پایانی و یا سرکشی جام زهر، راه را به بازگشت ایران از این میدان می بندد.
همانگونه که قوماندان لشکر یزید به قول منابع معتبر تاریخی این راه را بروی حضرت
امام حسین در میدان کربلا بست. او به تمام پیشنهاد های امام که به او اجازه بازگشت
به مدینه یا مکه، شرکت در جهاد در واقع خروج از قلمرو سلطنت اموی و مذاکره با یزید
دهد نه گفت.

یزیدیانی که در واشنگتن، لندن و پاریس نشسته اند و عموزاده های یزید که در
ریاض، عمان و ابوظبی بی صبرانه در انتظار میدان کربلا برای ایران اند بی صبرانه تر
از آن منتظر بعد از ظهر عاشورای این میدان هستند. نمایش بعد از ظهر عاشورای کربلا
نمایش سرهای بریده ی مظلومان برحق این جنگ نابرابر بود. نمایش بعد از جنگ غربی ها
در ایران نیز نمایش سر و تن بریده ی ایران در اجزای متعدد خواهد بود. آیا رهبران
کشور همسایه ام ایران کشور شان را در معرض میدان کربلا شدن و نمایش بعد از ظهر
عاشورا قرار خواهند داد؟ یا اینکه:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دو ستان مروت با دشمنان مدارا





برگرفته از تارگاه خراسان زمین

علی عبدالله

۱۳٩٠/۱۱/۱
شکست ائتلاف های اپوزیسیون درکابل جدی است

چشم انداز

اتاق خبروتحیل- سی جدی 1390

 

اپوزیسیون؛ در سه راهی انتخاب دشوار قرار دارد

موقعیت گیری جالبی از سوی کسانی که یک شبه «اپوزیسیون» شده اند مشاهده می شود.
وقتی درمنازعه ومعامله های پشت پرده از قدرت خلع شدند، راه « اپوزیسیون» ی را
درپیش گرفتند که پیشاپیش برایش بسترسازی نکرده بودند. بی هیچ پیش زمینه وکارمردمی،
روشنگری و زحمت پذیری. زمانی که خود سال ها درنتیجۀ سازش با امریکا ومصلحت های
پنهانی و«جورآمد» تیم های «تنظیمی»، از طریق همین دستگاه «ناکارآمد» بالای مردم
حکومت کردند، هیچ گاه صدای انتقاد شان شنیده نشد. هیچ کسی به رسم اعتراض شجاعانه
از مقام به زیرنیامد. با آن که محرم اسرار قدرت بودند، هنوز هم به مردم نمی گویند
که خرابی کار ازکجا بود وسهم خود شان درفروپاشی وفساد سالاری چقدربوده است. درهیچ
کاری از مردم مشوره وصلاح نخواستند. حالا حاضر اند به قیمت شکستن نظم موجود، اول
با رفقای سابق خویش درارگ، وسپس دربرابرطالبان جبهه آرایی کنند.

وضع به گونه یی است که فرصت ایجام هردو کار را از دست
داده اند.

برای این چهره ها نخست یک چیز ضروری است. نخست باید برنامه های شگوفا، دست
آورد ها وکارنامه های مفید خود را دردورۀ مأموریت دولتی به مردم شرح دهند. آن ها
ناگفته ازمردم می خواهندتا گذشتۀ شان را از ذهن خود پاک کنند. این امکان ندارد.
جامعه از روی کردار وعمل آنانی که دعوای کلان راه می اندازند، قضاوت می کنند وسپس
به حمایت شان کمرمی بندند. جامعه، عمل گرا است و از «زیرریش شان نمی توان خرسوار
گذشت.»

از مردم، حمایت وقربانی می خواهند ؛ مگرخود شان حداقل حاضربه نقد وبازبینی
گذشتۀ شان نیستند.

می گویند حکومت کنونی «ساختارسیاسی ناقص» دارد. اما ساختارهمان ساختاری است که
آنان ازصاحبانش بودند. چون حالا از «ساختار» برون شده اند، این «ساختارناقص» است؟

می خواهند دوباره به هرطریق ممکن دوباره به چهارچوب «ساختار» وارد شوند تا آن
را اصلاح کنند! می گویند این بار به شکل دیگری وارد«ساختار» می شویم. «ساختار»
درکنار«ساختار». زیرپرچم «تقسیم کار» نظام را از حالت «متمرکز» به «غیرمتمرکز«
تبدیل کنند تا دو باره درمرکز قدرت جایی برای خود پیدا کنند. یعنی ریاست جمهوری از
شما، نخست وزیری ازما.

از نظر«اپوزیسیون» با این کار اصلاحات می آید. درغیرآن صلحی درکار نیست. هریک
از دست کم پنج تا هشت سال به حیث فیل پایه این ساختار ناقص کار کردند ودم نزدند.
حالا که بحران همه را دستپاچه کرده، برطرح مشارکتی نام «اصلاحات» می گذارند. اطلاع
ندارند که متن جامعه خواهان «تغییرات ریشه یی» درنظام است. این را دست کم می
گیرندکه جامعۀ بین المللی دنبال ایجاد یک دورۀ جدید با ساختار جدید ومدیران جدید
است. خود را درفهم این حقایق گول می زنند که فصل کنونی خطرات از درون جامعه
وپالیسی سازان جهانی، این بار از گونه یی دیگر است.

طراحان «ائتلاف ملی» و« جبهۀ ملی» نخست باید مسئولیت نقش خود در ساختار سیاسی
ناقص را بپذیرد وآن گاه طرح نجات ارایه کند. تشکیلات با نام های جدید اعلام می
کنند اما ازنظر طرح واجندا ودیدگاه چاره ساز نسبت به اوضاع کنونی هیچ چیزی نو
نیست. درشعارهای اپوزیسیون چیز نو به چشم نمی خورد. خطرجدیدی را که خود آن ها را
هدف گرفته است، با دقت دنبال می کنند و هراسان شده اند. اما درشعار های سیاسی، سعی
می کنند این ترس وحشی را به جان مردم بیاندازند. آن ها را بترسانند تا از روی نیاز
به دورشان جمع شوند. ترسی را که عمدتاً ازناحیۀ طالبان متوجه خود شان است، به خطرملی توجیه می
کنند. به مردم تلقین می کنند که اگر به پا نخیزید، قتل عام می شوید. به مردم نمی
گویند که شما ازاثر ده سال عشرت وقدرتمداری ما درحاشیه رفتید وقوماندانان محلی که
سردرآخورحمایت ما ازمرکز داشتند، پوست از سرتان کندند. اعتراف نمی کنند که مردم
ازبرکت «ساختاربیمار» حکومت «تقیسماتی وائتلافی» درطی ده سال توان ایستادن روی پا
را به تدریج از دست داده اند. یکی شلاق لفظی به جان «خارجی ها» بلند می کند
ودیگری، بالای رفقای سابق خود که باعث اخراج این ها از هستۀ قدرت شده اند، دندان
می ساید.

گزارش هایی
می رسد که حلقات استخباراتی با درک «بازی باخته شدۀ» اپوزیسیون خشمگین ودستپاچه می
خواهند دست شان را تا لب دریای قدرت ووعده های «خیالی» ببرند وتشنه برگردانند.

دردوراهی
انتخاب سختی گیرمانده اند وقصد دارند هرچه زود تر پای «مردم» را به معرکه وارد
کنند. طالبان هرگز این جماعت را درنقش همتای مذاکره کننده وحریف سیاسی تحویل نمی
گیرد. جامعۀ جهانی شرایطی را تسهیل می کند که هرچه زود تراز صحنه بیرون بروند.
مردمی که این ها به نام شان هیاهو راه می اندازند، نسبت به آن ها مشکوک و بی
اعتماد اند. مگر اپوزیسیون راهی دیگری ندارد؛ جز آن که تقسیم جدید قدرت دولتی را
«تغییر» نام گذاشته و به عنوان نسخۀ نجات به گوش مردم تبلیغ می کنند. مردم علی رغم
آن همه مردم گریزی ها وجفاکاری ها سلسله داران قدرت، درین ده سال ازنظردیدگاه،
جایگاه اقتصادی واجتماعی وشرایط کاروبار، هرکس به توان خویش، درلایه های مختلف
روابط اقتصادی واجتماعی جا به جا شده اند و از جا کندن شان هم با این چنین سخن
پراکنی های تکراری، آسان نیست.

نتیجه کلی این است:

یک: با
توجه به پروسۀ موجود درسطح داخلی و مراجع بین المللی، خطرحذف قهری سرقافله های
اپوزیسیون بیش ازهرزمان دیگر جدی است.

دو: چانس
انصراف داوطلبانه ومسالمت آمیز را هنوز دراختیار دارند ومی توانند به نفع یک محور
جدید متشکل ازسیاسیون جوان سالم اندیش وازنظراقتصادی ونقض حقوق بشر- بی پرونده-
ازخیربازی های خویش بگذرند.

سه: برای
شروع یک جنگ جدید برضد طالبان وجامعۀ بین المللی دست وآستین برزنند وروانۀ کوه ها
شوند. ازین جماعت، پا نهادن درسنگلاخ مبارزۀ که هیچ کسی ازفرجام آن مطلع نیست،
بعید است.

چهار: نکته
اساسی این که مردم سمت وسوی منافع خویش را زیرکانه تشخیص می دهند ونخستین سوالی که
به ذهن شان می گذرد این است که همین زندگی نیمه آرام خود را چرا به خاطرکسانی ضایع
کنم که خیرشان به کسی نرسیده است؟

پنج:
پشتوانۀ مالی کدام کشورهاست؟ عقبگاه جنگجویان احتمالی کجاست؟ هیچ کسی قادر نیست از
مسعود- آن چریک آبدیده که ایمانش را دربدل هیچ وسوسۀ مادی ودنیایی به حراج نگذاشت-
تقلید کند. روسیه ازجنگ احتمالی «اپوزیسیون» حمایت نمی کند. سودآن کشوردرهمسویی با
امریکاست. برای هند بس دشواراست که باریک طرفۀ جنگ را بردوش بکشد؟ سودی که هند از
اشتراک درجنگ به نفع «اپوزیسیون» نصیب می شود چیست؟ هند بدون استشارۀ امریکا،
هرگزدرجنگ جدید داخل نمی شود. هند درعطش دستیابی به انرژی می سوزدو «اپوزیسیون»
خودش چی دارد که اضافه اش را به هند ببخشد!؟ درین میان اکثر«اپوزیسیون» روی کمک
های جنگی ومالی ایران حساب می کنند. اما یک روی سکه می بینند. رخ دیگرسکه،
دپلوماسی پنهان وجهانی ایران است که فقط وفقط درقالب «منافع ایران» تعریف شده است.
دریک چنین دپلوماسی همه چیز «رواست.» حتی فرزند خود را باج می دهند تا چه رسد به
«آقایان».

جلوۀ
دیگردپلوماسی ایران این است که دردادوستد های سری، با سرعت بده وبستان می کند.
چیزی را به طرف عرضه می کند تا چیزدیگری را درازای آن به دست بیاورد. مثال معامله
برسر استاد شهید عبدالعلی مزاری، مصداق این گفته است. اگرخوب نگاه کنیم، ایران،
«اپوزیسیون» و«دوستان افغان» خود را قبلاً روی میز معامله گذاشته است. مثالش،
تأسیس دفترسیاسی طالبان درتهران است که مدت ها قبل از رسانه یی شدن مذاکرۀ امریکا
وطالبان درقطر، تحقق یافته بود.

شش: مردم را ازوحشت طالبی می ترسانند. نخست
باید گفت که طالب هرگزبه شیوۀ کلاسیک چانس رسیدن به قدرت دوباره را ندارد. نه خود
شان به شیوۀ دیروزعلاقه دارند، نه شرایط اجتماعی به نفع شان است ونه هم جامعۀ
جهانی به چنین چیزی راضی است. خوب حالا که مردم را از شلاق وظلم طالب می ترسانند؛
مردم به حرف شان باورنمی کنند. مردم خود شاهد خباثت ها وتجاوزات قوماندان ها،
افراد متنفذ وابسته به «بزرگان مرکز» و کسانی که به حیث آنتن های قدرت مرکزی
درمحلات بالای مردم سواری می دهند، هستند. همان وحشتی را که ممکن است طالب بالای
مردم بیاورد، بدترازآن به وسیلۀ طرفداران ووابسته های همین آقایان بالای شان اعمال
می شود. تحقیقات نشان داده که فقط همین مردم اند که بالای دختر، پسر، زن، زمین
وجایداد مردم تجاوز می کنند. مگرطالب کاری بدترازین خواهد کرد؟

 

علی عبدالله

۱۳٩٠/۱٠/۸
عبور غرب از کرزی درمذاکره با طالبان

 

گفتاری از محمد ابراهیم طاهریان، سفیر پیشین ایران در
افغانستان و پاکستان برای دیپلماسی ایرانی.

 

مجموعه وقایعی که در هفته گذشته در افغانستان رخ داده به دو دسته عمده
تقسیم می شود. یکی مجموعه فعالیت هایی است که از طرف اپوزیسیون فعال در چارچوب
قانون اساسی پیگیری می شود و مورد کم مهری دولت است و دیگری مجموعه وقایعی است که
با محوریت جریان افراط پیگیری می شود.

حدود دو هفته قبل خبری منتشر شد مبنی بر این که جریان افراط دفتری را در
دوحه، پایتخت قطر افتتاح کرده که این دفتر مورد حمایت امریکا و آلمان است و طبعا
دولت قطر هم از آن حمایت کرده است. این امر مورد اعتراض حاکمیت در کابل قرار گرفت
و منجر به احضار سفیر دولت افغانستان از دوحه به کابل شد. بعد از این اتفاق، یکی
از اعضای شورای عالی صلح افغانستان که البته در مورد جایگاه قانونی او و شورای
عالی صلح ابهاماتی وجود دارد، این مسئله را مطرح کرد که ترجیح ما این بود که این
دفتر در ترکیه یا یکی از کشورهای عربی دیگر مانند عربستان افتتاح می شد. اما حال
که این دفتر در قطر افتتاح شده ما سعی می کنیم با هم پیمانان خود و کشورهای غربی
درباره این موضوع به تفاهم برسیم.

هنوز این مسئله تمام نشده بود که بحث اظهار نظر معاون رئیس جمهور امریکا
نسبت به جریان افراط مطرح شد. معاون رئیس جمهور امریکا برای اولین بار با صراحت بر
این نکته تاکید کرد که ما مشکل ماهوی با جریان افراط نداریم و می توانیم با آن ها
وارد تعامل شویم. این یک اتفاق مهم بود. این اظهار نظر بیانگر نوع جدیدی از سیاست
های امریکا و کشورهای غربی نسبت به جریان افراط است.

البته هنوز مجموعه افکار عمومی و رسانه ها در حال کنکاش درباره این موضوعات
بودند که بحث آزادی پنج نفر از زندانیان جریان افراط از زندان گوانتانامو مطرح شد.
امریکایی ها ضمن انتشار این خبر گفتند که این پنج نفر به دفتر جریان افراط در دوحه
تحویل داده خواهند شد. مجددا شخصی که به عنوان سخنگوی شورای عالی صلح مطرح است
نسبت به این موضوع اعتراض کرد. البته سعی کرد این اعتراض را در الفاظ دیپلماتیک
بگنجاند اما گفت که اگر قرار است این افراد آزاد شوند باید به دولت افغانستان
تحویل شوند نه به جریان افراط.

لذا به نظر می رسد اگر همه این اتفاقات را کنار هم بگذاریم، نوعی تغییر در
سیاست های امریکا و غرب را نسبت به دولت افغانستان مشاهده خواهیم کرد. به عبارتی
می توان گفت مجموعه وقایعی که اتفاق افتاده بیانگر عبور سیاست های جدید امریکایی
ها و غربی ها از دولت افغانستان و رئیس دولت افغانستان است که تا کنون محور مذاکره
با جریان افراط به حساب می آمده است. رئیس دولت افغانستان هزینه های فراوانی را با
دور زدن قانون اساسی، وقایعی که در جریان دور دوم انتخابات ریاست جمهوری در
افغانستان صورت گرفت و با همه کم مهری هایی که نسبت به پارلمان صورت گرفت، به
افغانستان وارد کرد و بنابر امتیاز دهی به جریان افراط داشت. او سعی می کرد که هر
نوع تعاملی با جریان افراط از کانال رئیس دولت انجام پذیرد و او در محور این مسئله
قرار گیرد. تحولات جدید از این نظر اهمیت دارد که سیاست های جدید غرب و امریکا در
جریان مذاکره با جریان افراط هم به نوعی عبور از اسلام آباد است و هم عبور از
کابل.

بنابراین به نظر می
رسد غرب از تعامل به واسطه دولت و شورای عالی صلح با جریان افراط عبور کرده و
سیاست تعامل مستقیم با آن ها را برگزیده است. این تغییر سیاست به معنی عبور از
محور قرار دادن رئیس دولت افغانستان و تا حدودی اسلام آباد در امر گفت و گو با
جریان افراط است.

 منبع: چشم انداز

علی عبدالله

۱۳٩٠/۱٠/٧
شاهکاری از سیمین بهبهانی

ارسالی ج پلوشه

 

 

شاهکاری از سیمین بهبهانی


 

 

 

                                  

قلم چرخید و فرمان را گرفتند

ورق برگشت و ایران را گرفتند

به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات

توجه کرده کیهان را گرفتند

چپ و مذهب گره خوردند و شیخان

شبانه جای شاهان را گرفتند

همه ازحجره‌ها بیرون خزیدند

به سرعت سقف و ایوان را گرفتند

گرفتند و گرفتن کارشان شد

هرآنچه خواستند آن را گرفتند

به هرانگیزه و با هر بهانه

مسلمان، نامسلمان را گرفتند

به جرم بدحجابی، بد لباسی

زنان را نیز، مردان را گرفتند

سراغ سفره ها، نفتی نیامد

ولیکن در عوض نان راگرفتند

یکی نان خواست بردندش به زندان

از آن بیچاره دندان را گرفتند

یکی آفتابه دزدی گشت افشاء

به دست آفتابه داشت آن را گرفتند

یکی خان بود از حیث چپاول

دوتا مستخدم خان را گرفتند

فلان ملا مخالف داشت بسیار

مخالف‌های ایشان را گرفتند

بده مژده به دزدان خزانه

که شاکی‌های آنان را گرفتند

چو شد درآستان قدس دزدی

گداهای خراسان را گرفتند

به جرم اختلاس شرکت نفت

برادرهای دربان را گرفتند

نمیخواهند چون خر را بگیرند

محبت کرده پالان را گرفتند

غذا را آشپز چون شور میکرد

سر سفره نمکدان را گرفتند

چو آمد سقف مهمانخانه پائین

به حکم شرع مهمان را گرفتند

به قم از روی توضیح ‌المسائل

همه اغلاط قرآن را گرفتند

به جرم ارتداد از دین اسلام

دوباره شیخ صنعان را گرفتند

به این گله دوتا گرگ خودی زد

خدائی شد که چوپان را گرفتند

به ما درد و مرض دادند بسیار

دلیلش اینکه درمان راگرفتند

همه این‌ها جهنم؛ این خلایق

ز مردم دین و ایمان را گرفتند 

 

 برگرفته از تارنمای مشعل

 

 

 

علی عبدالله

۱۳٩٠/۱٠/٤
من هم از ایرانم

شعر از :
غفران بدخشانی

برگرفته از: گرد راه

 

درود ای
همزبان

من از
بدخشانم

همان
مازندران داستان های کهن

آن زادگاه
این زبان ناب اجداد و نیاکانت

 

تو از
تهران

من از کابل، من از
سیستان

تو از
مشهد

من از غزنه، من از
هرات

تو از شیراز و من از
بلخ می آیم

 

اگر دست حوادث در سر
من تیغ می کارد

و گر بیداد و
استبداد می بارد

نوایم را اگر دزدیده
اند از من

سکوت تیره یی گسترده
گر دامن

سیه پوشان روشن مغز
و

فوج سر به داری در
رگانم رخش می رانند

 

مرا
بشناس

من آنم که دماغم بوی
جوی مولیان دارد

و آمویی میان سینه
ام پیوسته در فریاد و جریان است

و در چین جبین مادرم
روح فرانک می تپد

از روی و از
مویش

فروهر می
تراود

مهر می
بارد

و سام و زال سام و
رستم و سهراب و آرش را

من و این پاک مغزان
کمانکش را

به قول راز های
سینهء تاریخ پیوندی است

دیرینه!

 

نگاهم کن

نه!

نه با توهین و با
تحقیر و با تصغیر

نگاهم کن

نگاهت گر
پذیرد

برگ
سیمایم

ز بومسلم و سیس و بو
مقنع

صورتی
دارد

 

درست امروز شرح
داستان و داستان با توست

و اما استخوان
قهرمان داستان با من

تو گر
نامی

نشانم من

تنت را روح و جانم
من

من
ایرانم!

خراسان در تن من می
تپد

پیوسته در رگ های من
جاریست

بشناسم

 

بنی آدم گر از یک
جوهر اند

ما را یکی تر باشد
آن گوهر

درود ای
همزبان

من هم از
ایرانم!

 

 

علی عبدالله

۱۳٩٠/۱٠/٤
اردوی افغانستان

    یادداشت تارگاه ریتاخیز ملی: 

این مقاله در سال 1384 در همین تارگاه  وبرخی تارنماهای دیگر چون گرد راه، آزیایی، آریانا نت،جاویدان و تارنماهای دیگر نشر گردیده بود.

درین روزها و ماه ها باز تب به اصطلاح "ملی گرایی"  شیر افغان ! بالا گرفته است و زیاد از اردوی ملی، پولیس ملی و...ملی حرف زده میشود وبچه گانه  ادعا دارند که تا سال  میلادی2014 اردوی افغانستان سیصدهزار پرسونل خواهد داشت و مجهز با 300 بال جنگنده هوایی خواهد  بود و طبعا قابلیت دفاع از تمامیت ارضی افغانستان در مقابل همسایگان طماع را خواهد داشت و عساکر خارجی نیز به کشورهای خود برخواهند گشت!. ولی نمیگویند که چنین نیرویی را با کدام امکانات ایجادمیکنند؟ با امکانات خودی و یا با گدایی!

این یک سوال خیلی جدی است چون بسیار مسایل دیگر کشور به چگونگی چواب به همین سوال متعلق اند.

ما این مقالهء محترم سلطانپور را یک بار دیگر به نشر میسپاریم و از همه روشنفکران و صاحب نطران کشور  توقع داریم تا نظریات صائبانهء خود را در مورد ارائه فرمایند.

                  هیئت تحریر رستاخیز ملی

 

منطور از این نوشته ارئهء مقالهء سیاسی- تبلیغاتی و
  یا تحقیقی- تاریخی نیست.هدف آنست تا برخی نظریات کلی ارائه شود؛ تا بعدآ مورد
  بحث و بررسی اهل نظر قرار گیرد.

نویسنده بر پذیرش نظریات خود اصرار نمیورزد.

م.سلطانپور

اردوی افغانستان

و

دفاع از حاکمیت ملی وتمامیت ارضی کشور

( طرحی برای بحث)

در سالهای اخیر تشکیل "اردوی ملی افغانستان" از بحث های داغ
و مشغله های اساسی حکومت افغانستان بشمار میرود. درین نوشته طور مختصر در مورد این
مسئله مکث میکنیم:

***

هر کشور- ملتی برای دفاع از حاکمیت ملی وتمامیت ارضی خود به نیروی مسلح
ضرورت دارد. ارتشها بدون آنکه شکل نظامهای سیاسی را درنظر بگیریم در دفاع از سرزمین
خود نقش قاطع داشته اند. چه اردوی ناپلیون درفرانسه، چه ارتش امپراطوری انگلیس، چه
اردوی روسیهء تزاری وچه ارتش روسیهء شوروی ویا هم اردوی آلمان هتلری. حتی در تاریخ
بسیار دیده شده است که ارتشهای کشورهای بسیار کوچک جانبازانه در مقابل قدرتهای بزرگ
تجاوزگر جنگیده اند وتا آنجا که توانسته اند، از هویت ملی خود و سرزمین خویش دفاع نموده
اند.

و اما نقش اردوی افغانستان در دفاع از "حاکمیت ملی" و تمامیت
ارضی کشور جای بحث بسیار دارد.

بحث را بسیار فشرده و مختصر بر مبادی زیرین بنا میکنیم:

- نقش اردوی افغانستان در استقلال سیاسی و تمامیت
ارضی کشور.

- نقش اردوی افغانستان در تغییر رژیمها و کودتاها.

- وضعیت جغرافیایی و اقتصادی افغانستان وضرورت داشتن
یک ارتش نیرومند ویا عکس آن.

- آیا در شرایط کنونی میتوان یک اردوی ملی ساخت؟

*****

اولین هسته های اردوی منظم افغانستان در زمان امیرشیرعیلیخان ریخته میشود
و در صد سال اخیر اردوی افغانستان (الی پیروزی مجاهدین) به یک اردوی منظم وتا
(250) هزار نفری تبدیل شد. این اردو باپیروزی مجاهدین و اسقاط رژیم وابسته به شوروی
تارومار گردید.

افغانستان سه جنگ را با انگلیس، بیش از یکدهه جهاد و مقاومت را با روسها(شوروی)،
جنگ و مقاومت ملی در برابر نیروهای وابستهء طالبان، بنیادگرایان القاعده و ملیشیای
پاکستانی( در حقیقت جنگ با پاکستان) را از سر گذرانیده و اکنون نیز در چنگال امریکائیان
است. اگر سیاستها بهمین گونهء که جریان دارد، پیش رود مردم به کفن کش دیروز رحمت خواهند
گفت وباز جنگ و مقاومت دیگر ضرور خواهد شد.

واما در پهنهء این زمان و درهمه این جنگها، جهاد ومقاومتها، اردوی منظم
افغانستان یا کمترین نقش را داشته است ویا اصلآ نقشی نداشته واگر داشته است، بیشتر
نقش منفی بوده تا مثبت ویا در دفاع از حاکمیت ملت و تمامیت وطن.

در سه جنگ افغان و انگلیس ما دارای اردوی منظمی نبودیم و مردم افغانستان
تحت رهبری شخصیتهای ملی کشور که هیچ یکی از آنها تعلیمات حرفه یی نظامی نداشتند( اگر
این شخصیتهای ملی با رتب و القاب نظامی یادشده اند یا میشوند، این رتب بیشتر القاب
اعزازی بوده اند تا مسلکی ) در گروه های داوطلب مردمی از وطن و حیثیت تاریخی آن دفاع
نمودند و بالاخره استقلال سیاسی کشور را کسب کردند. شاید یگانه حماسهء که اردوی منظم
افغانستان آفرید، دفاع قطعهء کوچک اردوی کشور در پنجده باشد که تا آخرین نفر این قطعهء
کوچک نظامی در مقابل ارتش مهاجم و قدرتمند روس ایستادگی کردند. همه جان دادند ولی تسلیم
دشمن نشدند وحماسهء وطن دوستی را در تاریخ کشور از خود بیادگار گذاشتند.

اردوی افغانستان هرگز بمصاف تجاوزگران خارجی نشتافته است. اگر از یک سفربری
زمان صدارت داود خان به سرحدات جنوب کشور که آنهم بیشتر جنبهء نمایشی داشت بگذریم،
دیگر شاهد کدام فعالیت قابل لمس اردوی افغانستان نیستیم. برعکس رژیمهای گونگون از اردو
که وظیفهء آن دفاع از تمامیت ارضی کشور ودفع تهاجم بیگانگان است، در سرکوب قیامها و
رستاخیزهای ملی و سرکوب مردم افغانستان بخصوص از زمان صدارت محمد هاشم خان بدینسو استفاده
برده اند.

کودتای(26) سرطان وکودتای خونین(7) ثور توسط اردو انجام شد. کودتا در
هر حالتی یک عمل غیر دموکراتیک و توطئهء سیاسی – نظامی بشمار میرود. فکر میشود که اگر
کودتای(26) سرطان بوقوع نمیپیوست، کودتای(7) ثور نیز عملی نبود واگر کودتای(7) ثور
انجام نمیشد، شوروی هم امکان تجاوز بر کشور ما را نمی یافت و اگر شوروی کشور را اشغال
نمیکرد و حکومت دست نشاندهء خود را تحمیل نمینمود، به جنگ و جهاد ضرورتی نبود؛ دست
امریکا، غرب و پاکستان نیز دراز نمیشد و کشور به مرکز بنیادگرایی، القاعده و طالبان،
مواد مخدر و مافیای بین المللی تبدیل نمی گردید و به خاکستر توده تبدیل نمیشد.

اینکه امروز کشور در اشغال نیروهای بیگانه و بخصوص امریکائیها است وهمهء
ما هم به بودن آنها محتاج هستیم و حتی اشغال نظامی کشور را بر بنیادگرایی، القاعده،
طالبان ورژیم دست نشاندهء پاکستان ترجیح میدهیم، از نهایت بیچارگی ملت افغان است وهمهء
ما روشنفکران مقصریم ولی تقصیر اساسی بر شانهء کودتاگران(26) سرطان و(7) ثور است. مسلمآ
کودتا یک عمل نظامی است وآنرا نظامیان انجام میدهند؛ لذا بطورمستقیم یاغیرمستقیم بار
مسئولیت فاجعهء(30) سال اخیر کشور را باید اردوی افغانستان حمل کند و جوابدِه باشد.

روسها کشور را اشغال کردند. اردوی افغانستان نتنها واکنش مخالفی نشان
نداد، بلکه با آنها همنوا نیز شد و در سرکوب قیامهای مردمی وسیعآ شرکت کرد. اینکه بعدا
رهبری جنبش خود انگیختهء مردم و جهاد ملت که بخاطر هویت وحاکمیت ملی وتمامیت کشور شکل
گرفته بود، قسمآ بدست نیروهای وابسته به استخبارات عربی، امریکایی وپاکستانی غصب گردید
و حالا همه می بینیم و میدانیم که این حلقات در زشتی کمتر از اشغالگران روسی نبودند،
مسئلهء واضح ولی جداگانه است، که فعلآ مورد بحث ما نیست. ولی نفس جهاد و مقاومت ، وطندوستانه
و ملی بود وهمین "اردوی ملی" در سرکوب آن بخصوص در نابودی نسلی از وطندوستان
وروشن ضمیران کشور مستقیم یا غیرمستقیم سهیم بوده است.

در چند سال قبل حین هجوم امریکائیها ما بمفهوم واقعی اردو نداشتیم ولی
قطعات ویا گروپهایی مربوط مقاومت که خود را اردوی افغانستان مینامیدند، در پیشاپیش
نیروهای اشغالگر قرار گرفتند و با آنها همکاری کردند.

البته این سخنان بمعنی ان نیست که من افسران و سربازان وطندوست و شخصیتهای
واقعآ ملی برخواسته از اردو را که هم در گذشته و هم در حال حاضر کم نیستند، نادیده
بگیرم ونقش آنها را در تحولات سیاسی کشور کم بها بدهم؛ ولی منظورم مجموع نظام یا تشکیلات
دولتی یی بنام"اردوی ملی افغانستان" است.

قسمیکه در بالا عرض شد اردو بخاطر دفاع از سرحدات و حفظ تمامیت ارضی کشور
است نه بخاطر سرکوب مخالفتها و حتی سرکوب اغتشاشات داخلی . یعنی اگر کشوری بخواهد بر
خاک ما تجاوز کند، باید اردوی ملی آنرا دفع نماید. حالا ببینیم احتمال حمله از کجا
بر کشور ما بیشتر متصور است؟ احتمالآ از جانب همسایگان.( البته تجاوز کنونی امریکا
از آنطرف اقیانوسها حالت استثنایی دارد.)

کشور های همسایهء ما عبارت اند از چین، هند، پاکستان، ایران و کشورهای
آسیای میانه( جمهوریتهای سابق شوروی که بصورت طبیعی متحدین کنونی وآیندهء روسیه خواهند
بود.)

سه کشور همسایهء ما چین، هند و پاکستان کشورهای دارای نیروی اتمی اند
و ایران نیز در حال اتمی شدن است. کشورهای آسیای میانه چه دیروز، چه امروز وچه فردا(باوجود
همه تلاشها و پایگاه سازی امریکا و غرب در آسیای میانه) قلمرو نفوذ روسیه بوده اند
و خواهند بود و روسیه نیز قدرت بزرگ منطقه و یکی از بزرگترین قدرتهای اتمی جهان است.

اگر کشورهای آسیای میانه و روسیه را منحیث یک واحد بشماریم( مهمتر آنکه
ما با کشورهای آسیای میانه خوش بختانه اختلافات حاد سیاسی- ارضی نیز نداریم) ما در
منطقه هم از نقطه نظر اراضی و هم از نقطه نظر نفوس کوچکترین کشور- ملت هستیم. چین با
یک ملیارد وسه صد ملیون نفوس، هند با یکملیاردویکصد ملیون نفوس، پاکستان با حدود
(160) ملیون نفوس، ایران با حدود (70) ملیون نفوس ، روسیه و اقمار آن با بیشتر از(250)
ملیون جمعیت. طبیعی است که هر کشور به اندازهء نفوس و امکانات اقتصادی اش ارتش و قوتهای
مسلح میسازد. حالا افغانستان با داشتن(20 تا22) ملیون نفوس( متآسفانه ما در جهان امروزی
یگانه کشوری هستیم که احصائیهء دقیق نفوس کشور خود را نیز نداریم) میتواند ارتشی همسان
کشورهای همسایه چه از نگاه تعداد پرسونل وچه از لحاظ تجهیزات نظامی داشته باشد؟ تا
این ارتش از توانائی دفاع در مقابل تجاوز احتمالی همسایگان برخوردار باشد. بنظر من
هرگز ممکن نیست. آنهم در صورتیکه ما در حال حاظر اردو نداریم وهمه چیز را باید از صفر
شروع کنیم وارتش را از کمکهای بلاعوض بین المللی بسازیم!

مسدلهء دیگر قابل توجه اینست که کشور ما اکنون به ارتش سازی تحت رهبری
ایالات متحدهء امریکا آغاز کرده است و این پروگرامی است خیلی طولانی که بیش از یکونیم
دهه را در بر خواهد گرفت تا مطابق پلان ایشان صاحب ارتش ملی(75) هزار نفری شویم. درینجا
دو سوال اساسی مطرح است. اول اینکه درین مدت یک ونیم دهه چه کسی از تمامیت ارضی ما
دفاع خواهد کرد؟ سوال دیگر اینکه آیا این منطقی خواهد بود بپذیریم که یک کشور فاتح
و متجاوز برای ما "اردوی ملی" میسازد؟ وحالا اگر بالفرضی بسازد هم، آیا چنین
ارتشی یک "اردوی ملی" خواهد بود؟ اگر چنین ارتشی "اردوی ملی" باشد،
پس اردوی غیرملی کدام است؟

پاکستان بیش از(30) سال برای نابودی اردوی صدسالهء افغانستان تلاش کرد
وبالاخره موفق شد وآنرا از بنیاد ویران وتارومار کرد. آیا اجازه خواهد داد تا باز دوباره
افغانستان دارای یک ارتش نیرومند و خارچشم پاکستان گردد؟ آیا امریکائیها افغانستان
را برپاکستان که متحد دایمی و مطمئن آنها در منطقه بوده و هست، ترجیح خواهند داد؟ وآیا
رهبران کنونی دولتی ما رهبران ملی اند که بتوانند بخاطر امر بزرگ تشکیل "اردوی
ملی" در مقابل خواسته ها وتهدیدهای پاکستان و امریکا نه! بگویند؟ واگر باشند هم
آیا با وضعیت کنونی ایکه داریم قادر خواهند بود تا نه! بگویند؟ یعنی ساختن لشکر بدون
سرداران لشکر( که متآسفانه اکنون یا نداریم ویا خیلی هم کم داریم) ممکن نیست.

با در نظرداشت حقایق فوق فکرمیشود که دغدغهء براه انداخته شدهء امروزی
توسط حکومت مؤقت و امریکائیها برای ساختن "اردوی ملی" چیزی جز فریب اذهان
عامهء مردم افغانستان ووقت کُشی بیش نیست تا بتوانند برای اقامت طویل المدت تر خود
در افغانستان و منطقه دستاویزی بسازند وپلانهای خود را تطبیق کنند.

حالا فرض میکنیم که ما بکمک بین المللی قادر شدیم تا"اردوی ملی"
بسازیم . ما بخاطر دفاع مطمئن از سرحدات و تمامیت ارضی خود به ارتش(150 تا200) هزار
نفری ومجهز ضرورت خواهیم داشت تا بتواند با اردوهای نیرومند کشورهای همسایه ومهاجمین
احتمالی بین المللی همسری کند. آیا افغانستان منحیث فقیر ترین کشور جهان حتی در بیست
سال آینده هم امکانات تمویل چنین نیروی بزرگ نظامی را خواهد داشت؟ در صورتیکه جواب
به این سوالها منفی باشد ، چرا ما بیهوده بودجهء بزرگی از دارائی یک ملت فقیر را َصرف
ایجاد و تمویل اردویی نمائیم که از قبل میدانیم که نقش خود را بمثابه مدافع تمامیت
ارضی کشور ادا کرده نمیتواند.

بنظر من سرنوشت افغانستان بیش از صد سال پیش توسط امپراتوریهای بریتانیای
کبیر و روسیهء تزاری با همین جغرافیای بریده شده ونامتجانس منحیث یک منطقهء حایل(Buffer
State)
تثبیت گردیده است وباید دیر یا زود دوباره
حالت اصلی خود را بگیرد و منحیث یک منطقهء حایل، بیطرف و نیوترال در مناقشات منطقهء
و بین المللی عمل کند. افغانستان نمیتواند مرکز رقابتهای سیاسی و نظامی برای مدت طولانی
باشد(سقوط حکومت مرحوم محمد داود، حکومات بعد از کودتای ثور و حکومت پروفیسوربرهان
الدین ربانی همه دال بر این حقیقت اند) و حتی نمیتواند به پایگاه دایمی امریکا نیز
تبدیل گردد. اگر چنین شود دیر یا زود به مخالفت جدی روسیه واقمارش ، هند، چین و ایران
و حتی کشورهای قدرتمند اروپایی که هریکی در منطقه منافع استراتیژیک خود را دارند، مواجه
خواهد شد ودرین صورت افغانستان کمافی السابق به مرکز رقابتها و درگیریهای بین المللی
تبدیل خواهد شد ودر نتیجه بیشترین زیان را مثل همیشه کشور و مردم ما خواهند دید. بنظر
میرسد که منطقی خواهد بود تاحکومتگران و سیاستمداران ما باید منطقی ترعمل کنند، از
بلند پروازیها که متآسفانه خصیصهء همهء ما افغانها است، بگذرند، از موقعیت استثنایی
تجارتی- ترانزیتی کشور استفاده کنند وبکوشند تا کشور را به مرکز تجارت و ترانسپورت،
شاه لوله های انتقال نفت وگاز، مارکیت اقتصادی منطقه و نقطهء اتصال شرق دور و شرق میانه
با آسیای مرکزی تبدیل نمایند .

بطور خلاصه: بنظر من ما نه امکان ساختن اردوی نیرومند ملی را داریم ونه
امکانات و زمینه های تمویل و تجهیز چنین ارتشی را. ما صرف به پولیس وقوتهای سرحدی نیرومند
ضرورت داریم تا امنیت داخلی را تامین نموده و جلو قاچاق موادمخدر و تخطی های مرزی را
بگیرند.

افغانستان باید طی یک قرارداد وضمانت کشورهای منطقه، اتحادیهء اروپا،
پیمان ناتو، ملل متحد و شورای امنیت آن مبنی بر حفظ استقلال سیاسی وتمامیت ارضی کشور،
به یک کشور بیطرف، غیرنظامی و نیوترال( مانند سویس و اطریش) در منطقه تبدیل گردد. این
هم به نفع ماست وهم زمینهء رقابتهای نظامی در منطقه را کاهش میدهد.

*************

نوت:

- از همه دوستان( موافق و مخالف) آرزوبرده میشود تا
نظریات خود را در رابطه به سوالات مطرح شده در متن ابراز نمایند، بدون آنکه بر بنده
از قبل حکم" تکفیر" صادر کنند.

آدرس ایمیلی نویسنده:

msultanpoor@hotmail.com

 

 

 

علی عبدالله

۱۳٩٠/۱٠/۳
امــریکــــا و معمــــای مــذاکـــره با طــالبــــان
امــریکــــا و معمــــای مــذاکـــره با طــالبــــان پرینت
  محمداکرام اندیشمند  
 

اظهارات جوبایدن معاون رئیس جمهور ایالات متحده امریکا در مصاحبه با مجله امریکایی نیوزویک (20دسمبر2011) که طالبان را دشمن امریکا تلقی نمیکند به معمای مذاکره با طالبان بُعد تازه ای میدهد. آیا امریکایی و طالبان در قطر که از گشایش دفتر رسمی طالبان سخن میرود به توافقاتی میرسند؟ این توافقات برسر چه خواهد بود؟ رهایی اسیران و زندانیان طرفین، مشارکت طالبان درقدرت سیاسی و یا پذیرش قدرت سیاسی افغانستان در انحصار طالبان؟ نقش دولت افغانستان در این مذاکرات چیست و رئیس جمهور کرزی که در این ده سال حکومت خود پیوسته دروازه های طالبان و حامیان آنها را در اسلام آباد و ریاض دق الباب کرد در کجای این مذاکرات قرار دارد؟ از این مهمتر نقش و سهم پاکستان به عنوان مجری اصلی نمایشنامه ی طالبان در این مذاکرات چیست؟

به همان حدی که امریکایی ها و حکومت رئیس جمهور کرزی پاسخی به این پرسش ها ارائه نکرده اند و ابهامات بسیاری را در مورد مذاکره با طالبان روشن نساخته اند، طالبان بیشتر از آن در این مذاکرات بی اعتنایی نشان میدهند. و سیاست پاکستان در این مورد نیز سیاست ابهام و سکوت است.

 

درحالی که معاون رئیس جمهور امریکا از عدم دشمنی طالبان با امریکا سخن میگوید و به مذاکرات با طالبان تأکید میکند، آیا بی اعتنایی طالبان و سکوت پاکستان به معنی پیروزی طالبان و پاکستان در فرجام حضور نیروهای امریکایی و ناتو پس از 2014 خواهد بود؟

در این تردیدی نیست که هم پاکستان و هم طالبان اظهارات جوبایدن و اظهارات مشابه آنرا از سوی امریکایی ها در آستانه ی خروج نیروهای امریکایی و ناتو به درماندگی و شکست آنها در افغانستان تعبیر میکنند؛ صرف نظر از اینکه معاون رئیس جمهور امریکا برای تشویق طالبان به میز مذاکره و توافق با آنها به چنین اظهاراتی پرداخته باشد. غیبت دولت افغانستان در روند مذاکرات امریکا با طالبان در قطر بیشتر از بیش طالبان و پاکستان را به این شکست امید وار میسازد. اگر جوبایدن از عدم دشمنی طالبان با امریکایی ها در جهت تشویق و اطمنیان آنها برای مذاکره و توافق سخن گفته باشد، چنین چیزی تنها از طریق تضعیف نظامی طالبان و فشار شدید بر پاکستان میسر است. امریکایی ها قطعاً چنین فشاری را در این این ده سال اخیر بر اسلام آباد وارد نکرده اند. گفته های بایدن هم موجب تشویق و اطمینان طالبان نمیشود که دست خود را بسوی امریکایی ها نه به عنوان دشمن شاید به گمان جوبایدن به عنوان دوست دراز کنند.

اظهارات سخنگویان حکومت افغانستان و اقدام وزارت خارجه آن مبنی بر احضار سفیر افغانستان از دوحه به کابل بر سرمذاکرات قطر حکایت از نارضایتی آن حکومت دارد. به نظر نمیرسد که حکومت مذکور کدام برگ برند ه ای در جهت فشار بر امریکایی ها بدست داشته باشد تا رهبری مذاکره را به این حکومت بسپارند. اما هرگونه دلیل و بهانه ای که حکومت افغانستان را در پشت دروازه های مذاکره میان طالبان و امریکایی ها قرار دهد در جهت خواست پاکستان و طالبان است.

اگر به مذاکرات میان طالبان و امریکایی ها از این زاویه نگاه شود که این گفتگو ها پای طالبان را به سهم گیری در روند سیاسی و مشارکت در قدرت با پذیرش قانون اساسی افغانستان بکشاند، بدون تردید این امر در گام نخست یک پیروزی برای ثبات، پیشرفت و مدنیت در افغانستان است. آیا چنین چیزی تحقق خواهد پذیرفت؟

22دسمبر2011 اول جدی1390

 

علی عبدالله

۱۳٩٠/۱٠/۳
صلاح الدین ربانی؛ درمسیر آزمونی طی نشده

صلاح الدین ربانی؛ درمسیر آزمونی طی نشده

 
 
 
گروه قدرت درکابل درهمکاری با «مشاوران ودوستان» منطقه یی، درجلسات
ویژۀ خویش فیصله کرده اند که صلاح الدین ربانی جانشین استاد ربانی فقید در رهبری
جمیعت اسلامی، عهده دار ریاست« شورای عالی صلح» شود. این فتوای «مشورتی»-
تاکتیکی
، درشرایطی علنی می شود که سران حاکم، اکنون با شعارهای تبلیغاتی خود
دررسیدن به «آدرس» طالبان، بیش از گذشته دست خالی ونا امید شده اند.
به نظر می رسد که علی رغم تجربۀ ناکام در راه اندازی کمپاین یک
طرفۀ «صلح خیالی» با طالبان، که به قیمت جان رهبر جمیعت اسلامی تمام شد،
هنوز هم این موضوع، از جدول معامله های سیاسی- ابزاری هستۀ کوچک رهبران «محافظه
کار»
حذف نشده است.
آقای صلاح الدین ربانی در رد یا توافق با این طرح «زیرکانۀ» محافظه
کاران، ازنظرسیاسی درموقعیت بسیار دشواری قراردارد. محافظه کاران با آن که
ازشکست پیش هنگام هرنوع عملیۀ «صلح» مفقود، مطلع هستند، بازهم درمسیرپیش رو، به
سپربلا نیاز دارند. حاصل «مشورت ها» درضیافت های شبانه، به شکل فرصت
مفتخرانه یا «ارث پدری» به آقای صلاح الدین پیشکش شده است. این پیشنهاد درواقع
آزمون درشتی است که هرچند شیرینی وتلخیش درقید فرصت های آینده است، دربهترین حالت،
«پرزدن به کلاه» صلاح الدین جوان می تواند تعبیرشود.
لازمۀ آزمون جاری آن است که باید به طورسالم تصمیم بگیرد که هرگاه
درهمین شروع کار بلغزد، اشتباهاتش بس جبران ناپذیر ویا پرتاوان خواهد بود. تنها
مدیریت کردن جمیعت اسلامی، به خودی خود، دریک چنین احوال انباشته از هرج ومرج،
کارفوق العاده دشوارخواهد بود. یعنی این که اضافه ازمأموریت رهبری یک تشکیل سیاسی
سی چهل ساله، نباید خودش را درحوزۀ خارج از«حدود» تعریف ناشدۀ «جمیعت»
درگیرکند.
امتیاز خانوادۀ «ربانی» دست کم درین مقطع آن است که ازنتایج
صفری
مأموریت پدرایشان در پیشبرد شعاری صلح نا موجود، واقف اند. می دانند که
درسطح داخل ودرسطح منطقه، کدام جریان ها وافراد، درعقب اعتبارات استاد ربانی
فقید، خودشان را پنهان کردند تا تجارت سیاسی آنان لطمه پذیر نشود. اما چنان
که مشاهد شد، ضربت واقعی حوادث، هویت خود را به رخ کشید و نه تنها تجارت سیاسی به
بن بست رفت، بل، شوک غیرقابل پیش بینی ترور استاد ربانی، کمرجریان «مقاومت علیه
طالبان» را خم کرده است.
چرا با این همه خطاها درمحاسبات، هیچ کسی حاضر نیست، قبول مسئولیت
کند که سرنخ درکجا بود و«مصلحت» های کنونی برای علم کردن صلاح الدین ربانی،
ازبرای چیست؟ نکتۀ قابل دقت این جاست که «گروه کوچک محافظه کاران» هنوز هم،
رهبرجوان جمیعت را تشویق می کنند که روی همان ماینی پا بگذارد که پدرایشان
را به عبور ازآن ترغیب کرده بودند. هدف ازین مسایل هرگزنمی تواند نوعی شاخ وشانه
کشی به آقای صلاح الدین باشد. ایشان فقط می تواند قبل ازرفتن به راه نرفته، نگاهی
بیاندازد به عقب، تا یک بررسیی از «راه طی شده» درین باره حاصل
آید.
نخستین پرسش این است که رهبر«مؤقت» جمیعت با پذیرش ریاست شورای
صلح، چه چیزی را به دست خواهد آورد وچه چیزی را از دست خواهد داد. پرسش خصوصی تراین
است که محافظه کاران که دردیگرمسایل به حساب تجارب، علمیت و«ریش سفیدی» خویش،
امتیازات مشخصی را برای خود طلب می کنند، دربحث صلح، روی چه علتی، پا را به
میدان رهبری «شورای صلح» جلونمی گذارند؟ این چه رازی است که ازکنار چنین مقام
«معتبر» که درگذشته برسرآن سرو دست می شکستند وجنگ ها را شعله ورمی کردند، رد می
شوند و به شکل داوطلبانه، پای
صلاح الدین جوان را وسط میدان می کشند؟
یک مرورکلی درباب پس منظرآشفتۀ جنگ وسیاست دربیست سال اخیروارتباط
آن با پالیسی های منطقه یی وبین المللی، لااقل این انتباه را به وجود می آورد که
طالبان، بالذات به منظورحذف حضور« تنظیم های جهادی» روی صحنه آورده شد وهنوزهم روی
همان «خط آهنین» جلومی رود. درماجراهای خونین پانزده سال اخیر، یگانه حریف جنگی
وسیاسی «طالب» زنجیرۀ «تنظیم های جهادی» بوده ورهبری جنگ ومنازعه هم، دردست «جمیعت
اسلامی» بوده است. یعنی رهبری یک طرف جنگ را دراختیار خود داشته است. بازیگران
منطقه یی وبین المللی جنگ تا هنوزبین خود به صلح وقناعت نرسیده اند؛ چه گونه ممکن
است با اقدامات عاطفی، غیرواقعی، شعاری وموضع گیری هایی عمدتاً کاذب، بین طالبان
و«تنظیم ها» صلح وثبات قایم شود وحکومت کنونی با ترکیب فعلی اش نیز درقدرت باقی
بماند؟
رئیس جمهورکرزی وتیم معاونان ومشاوران، قطعاً ازآن چه گفته شد،
واقف اندوبهترازدیگران می دانند که قضیه با راه اندازی هیاهوی عامیانه ورسانه یی،
به نفع تیم حاکم یا طالبان خاتمه نمی یابد. درین جا، مجموعه یی ازقدرت های جهانی
حضور دارند واوضاع واحوال کاملاً با گذشته ها تفاوت دارد که هررهبروملوک محلی،
پادشاه کوچک قلمرو خود باشد.
طالبان اجندای منطقه یی دارد وخودش را مستحق می داند که درسطح
بالابازی کند. اگرصدسال دیگرجنگ ادامه یابد، طالب با تیم کنونی قدرت درکابل به
تفاهم نمی رسد.
سیاست عامیانه اکنون جواب نمی دهد. موضع گیری ها باید مشخص، منطبق
با واقعیت ها ودرک نقطه ضعف ها وفرصت ها باشد. علت ناکامی تیم حاکم درحصول زبان
مشترک با مردم ومخالفان این است که اولاً تیم حاکم با جامعۀ بین المللی رابطۀ گرگ
ومیش داردو موقعیت خود را به عنوان یک پایگاه اعتبارسیاسی از دست داده است. حمایت
بین المللی ازحکومت کمرنگ است وهمه چیزدرگرویک انتظارمرموز افتاده است. درقدم دوم،
همه اموردرسطح داخلی، فروپاشیده وازکنترول سالم بیرون شده است. مردم عمیقاً ازوضع
جاری مأیوس اند وروحیۀ همکاری با دولت را از دست داده اند. فقط حداعظم یک هزارمجری
ومسئول حکومتی، به خاطرحفظ وضع موجود دست وپا می زنند وسیاست خارجی وداخلی را به
طورشخصی وبرخلاف موازین ملی وقانونی «چپ وراست» می کنند.
درین گیرودار، سران محافظه کار، طبق عادت، ازروی دیدگاه های سنتی
عمل می کنند.
ازنظرمن، جمیعت اسلامی ازنظرسیاسی روی «پل صلات» راه می رود  وشرایط کنونی
هم خیلی فریبنده وغافلگیرکننده است. کمترین اشتباه، هزینۀ سنگین خواهد
داشت.
 
منبع: چشم انداز 
علی عبدالله

۱۳٩٠/۱٠/۳
نیم نگاهی به نشست خبری - با پوزش " مصاحبه

نیم نگاهی به نشست خبری - با پوزش " مصاحبه
اختصاصی"رئیس جمهور

 
 
 
سرانجام رئیس جمهور کرزی سه ماه پس از
گفتگوی ویژه با موضوع ویژه با یک تلویزیون
خصوصی کشور یکبار دیگر گفت و شنودی را با چهار شبکه تلویزیونی
افغانستان انجام داد.
بحث های که اعلامیه کاخ ریاست جمهوری آنرا
مصاحبه اختصاصی خوانده، اما معلوم نیست که اینگونه گفت و شنود
را در کدام گوشه جهان مصاحبه اختصاصی می نامند وجالب تر اینکه بخش های از سخنان
رئیس جمهور در خبر های تلویزیون ملی پخش شد، ولی در سه شبکه دیگر تلویزیونی خبری از سخنان آقای کرزی وجود نداشت، که این خود
ماهیت مباحثه با چند شبکه تلویزیونی، ولی
پخش قسمت های به اصطلاح برجسته آن از سوی تلویزیون ملی
را زیر سوال می برد و معلوم نیست، که این طرح ابتکاری از سوی چه کسی بوده است. به هرحال در این نوشته بیشتر به آن بخشی از اظهارات رئیس
جمهور می پردازیم که در اعلامیه کاخ ریاست
جمهوری در دسترس رسانه ها قرار گرفته است
رئیس جمهور آینده افغانستان:
حامد کرزی: "باید رئیس جمهور
آینده افغانستان شخص پاک، وطن پرست با
درایت و شخص مورد اعتماد همه مردم افغانستان باشد". آقای کرزی در ادامه
گفته است، با شخصی که دارای چنین مشخصات باشد از هیچ گونه همکاری دریغ نخواهد کرد.
او اضافه می کند: "رئیس جمهور آینده باید
غیر وابسته بوده و تحت هیچ فشاری تسلیم نشده،
بلکه روابط خود با جامعه جهانی را جهت جلب کمک های جهانی به
گونه مستقل به پیش ببرد".
حال پرسش اینست که این آرزوی رئیس
جمهور تا چه اندازه در مطابقت با شخص
رئیس جمهور است، آیا رئیس جمهور می خواهد بفهماند، که شخص خودش پاک، وطن پرست، با درایت و مورد اعتماد همه مردم افغانستان
است، یا اینکه بدیلی برای خودش در روند
حکومتداری خوب برای آینده افغانستان آرزو نموده است؟ اما از گفته های رئیس جمهور مبنی بر همکاری با رئیس جمهور با درایت برای
آینده افغانستان می توان چنین برداشت کرد
که رئیس جمهور کرزی علاقه دارد تا همچنان در آینده نظام
سیاسی افغانستان پس از پایان دوره ریاست جمهوری اش نیز تاثیر گذار باشد. با آنکه رئیس جمهور در ادامه صحبتش از وضعیت بد موجود افغانستان یاد می
کند، پس همکاری اش با رئیس جمهور آینده، چه
دردی را دوا خواهد کرد؟ گفته های رئیس جمهور در قبال تسلیم
نشدن رئیس جمهور آینده تحت هیچ فشاری حکایت از زیر فشار بودن رئیس
جمهور کرزی دارد.موضع گیری رئیس جمهور در
برابر لغو شرکت های امنیتی خصوصی، برداشتن موانع روی جاده ها،
پایان عملیات های شبانه و کشتار غیر نظامیان از سوی نیرو های خارجی حکایت از ناتوانی رئیس جمهور در برابر عملکرد و فشار خارجیان می کند.
نمونه ی نزدیک آن اینست که سخنگوی آیسف از ادامه
عملیات شبانه می گوید، ولی سخنگوی رئیس جمهوراظهارات سخنگوی آیسف را مبنی بر ادامه
عملیات شبانه نیروهای خارجی را رد می کند که این خود
نشاندهنده ی رویارویی و ناسازگاری عملکرد نیروهای خارجی در برابر خواست حکومت افغانستان است.
نظام سیاسی آینده
افغانستان
:
رئیس جمهور افغانستان در بخشی از صحبت هایش نیاز ده سال آینده افغانستان را نظام
ریاستی دانسته نه پارلمانی.
آقای کرزی بدین باور است، که در موجودیت
حکومت قوی بدون مداخله خارجی، اداره خدمتگار، موجودیت
احزاب سیاسی، ارتش و پولیس ملی قوی نظام پارلمانی می تواند کارساز باشد چیزی که به باور رئیس جمهور تا اکنون وجود ندارد او
نیز گفته است که تا یک دهه ی دیگر نباید در جهت
تغییر نظام ریاستی به پارلمانی قانون اساسی تغییر کند و او با
این تغییر موافق نیست.
اما آنچه روشن است اینست که بدون در
نظرداشت نوع نظام سیاسی در افغانستان، نظام
ریاستی زیر اداره ی رئیس جمهور کرزی با توجه به فرصت پیش
آمده ده سال اخیر پیروزی های چندان نداشته است، حتی در بسیاری از موارد روند نزولی را پیموده است، که می توان از گسترش فساد اداری، کشت مواد
مخدر و نا امنی در اداره ی زیر رهبری آقای
کرزی یاد نمود.
سیاست خارجی افغانستان:
آقای کرزی در مورد سیاست خارجی افغانستان
می گوید: "کوشش ما این است، که افغانستان را بین سال های 2014 الی 2024 میلادی به یک کشوری مبدل نماییم که صحنهرقابت های منفی و تصادمات نباشد بلکه جای همکاری، داد و ستد، تجارت و اقتصاد بوده و راه بزرگی بین آسیای میانه، آسیای جنوبی و خاور میانه باشد، ما تلاش
داریم افغانستان را از مشکلاتی که دیگران
بین خود دارند، دور نگهداریم تا افغانستان جایی باشد که رقبا
در انجا با هم همکار باشند، که در حال حاضر به یک نوعی در این زمینه کامیاب بوده ایم".
این لفظ "کوشش ما اینست" پیام روشن دارد
چنانچه در بالا اشاره شد، اینست که رئیس جمهور می خواهد
بخشی از نظام سیاسی آینده افغانستان باشد. به هر صورت با آنکه
رئیس جمهور خود را در چگونگی بسط روابط با کشور ها به نوعی موفق می داند، ولی هرگاه گذشته این مساله را بنگریم به صراحت می توان گفت، که
افغانستان در چه گونگی تنظیم سیاست خارجی اش
ناکام بوده است. حمله هواپیمای ناتو و کشته شدن بیست و چهار سرباز پاکستانی و پس از آن واکنش پاکستان و شرکت نه کردن آن در
کنفرانس دوم بن و همچنان شکار هواپیمای جاسوسی
ایالات متحده امریکا در ایران و فرا خواندن سفیر افغانستان در
تهران از سوی وزارت خارجه ایران نشاندهنده ی کمزوری دستگاه دپلماسی افغانستان در ماه اخیر است. زیرا حکومت افغانستان تا هنوز ایالات متحده
امریکا را نتوانسته قناعت دهد که نباید
عملکرد نیرو های خارجی باعث تیره گی روابط افغانستان با همسایه هایش گردد.
رئیس جمهور کرزی در مورد خطوط اساسی سیاست
دولت افغانستان می گوید "خطوط اساسی سیاست دولت
افغانستان، که مطمین هستم حکومت های آینده افغانستان
آنرا نیز تعقیب می کنند، دوستی، بهبود روابط و توسعه داد و ستد با
همسایه ها، گسترش روابط با جهان اسلام و
کشور های عربی، ایجاد روابط محکم و استراتیژیک با کشور های
بزرگ منطقه مانند هند، که هم اکنون آغاز گردیده است، می باشد".
کدام خطوط اساسی سیاست دولت افغانستان؟
در حالیکه در ماده شصت و چهارم (بند
دوم ) قانون اساسی
افغانستان تعیین خطوط اساسی سیاست کشور به تصویب شورای ملی نگاشته شده است، اما تا هنوز چیزی بنام خطوط اساسی سیاست افغانستان وجود
ندارد.
روابط افغانستان و پاکستان:
رئیس جمهور در ادامه صحبتش از حکومت
پاکستان یاد نموده و می گوید: "آرزوی ما این است که
پاکستان در رابطه با افغانستان یک سیاست مستقل را در پیش گیرد و پاکستان نباید در روابطش با افغانستان از دید هند و امریکا
معامله نماید. آرزوی ما این است که
پاکستان با افغانستان از دید منافع خود پاکستان، منحیث یک همسایه افغانستان رفتار کند و در تماس باشد. این ممکن نیست که
پاکستانی ها در دوستی ما با هند و یا در اختلاف
آنها با هند و یا در دوستی و اختلاف آنها با امریکا با ما در معامله باشد. امیدواری ما این است که پاکستان از دید منافع خود
و منطقه و همسایگی با افغانستان با ما در
تماس باشد".
رئیس جمهور در حالی آرزوی همکاری
و دوستی با پاکستان را نموده است که
این کشور حامی هراس افگنان از سوی کشور های غربی و حتی شخص
رئیس جمهور خوانده شده است و حتی پس از کشته شدن برهان الدین ربانی
آقای کرزی طرف گفت و گو پاکستان را خطاب
کرد، ولی گفتار متناقض رییس جمهور، همواره سیاستش با
این کشور با ثبات نبوده و گه گاهی پاکستان را دوست و دشمن خطاب کرده است.
نتیجه گیری :
با آنکه مصاحبه ی به اصطلاح اختصاصی رئیس
جمهور تا اکنون به گونه ی مکمل از هیچ شبکه ی
دیداری پخش نشده است، اما چند موضوع که در این گفت و گو روشن شده، اینست که رئیس جمهور هنوز هم علاقه مند دست کم اثرگذاری در
نظام آینده ی افغانستان است، او با آنکه نظام
ریاستی را گزینه بهتر برای ده سال آینده افغاستان خوانده است،
اما یادهانی ضعف حکومتداری نظام ریاستی از سوی کرزی نشان از ناکامی رئیس جمهور در مدیریت افغانستان دارد و تاکید رئیس جمهور مبنی بر تسلیم
نشدن رئیس جمهور آینده افغانستان زیر هیچ
فشار، نشان دهنده ی ناخشنودی آقای کرزی با غرب است و در واپسین گفته های رئیس جمهور در برابر داشتن روابط خوب با پاکستان به
معنای اثرگذاری و اهمیت پاکستان در سیاست
گذاری های افغانستان است.
 
چشم انداز
علی عبدالله

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]