بدخشان و نقش آن در بحران افغانستان

 

 

بدخشان و نقش آن در بحران افغانستان

 

 

بدخشان با موقعیت مهم جیوپولوتیکی خویش در شمال شرق کشور اهمیت با سزای در وقایع وحوادث منطقه دارا است،همسایگی بدخشان با پاکستان،چین و تاجکستان میتواند این ولایت را مورد توجه جدی بازیگران منطقوی وجهانی سازد.

 

تاریخ مبارزات بدخشانی ها در طول صده ها و قرون گذشته آمیخته با جدال سخت و سهم گین بوده و درکوره راههای دشوار پر خم و پیچ طی طریق نموده است،نقش سرداران و سربه داران این ولا در کشمکش ها قدرت با برجستگی خاص درخشش داشته و تاثیر آن در وقایع و حوادث برجسته میباشد . نوح بدخشانی سردار دلیر و بی همتایی تیمور جهانکشاه، در عرصه سیاسی ونظامی وایفای وظایف مشکل دشوارازجانب او در آن زمان ها، الظهرومن الاشمس است .هر زمانیکه تیمور جهانکشاه در جریان فتوحات جهانی خود با مشکل مواجه میگشت و یا عملیات نظامی اش به بنبست میرسید، نوح بدخشانی بود که بنبست نظامی جنگی را میشکست و با دلیری تمام با سپاه بدخشانی خود فتح و ظفر را کمایی مینمود ،امرای محلی بدخشان نیز در طول تاریخ با حفظ وحدت ویک پارچگی این ولا با دلیری متکی به اصول و اسلوب اتکا بر خویشتن، وحفظ راه مستقل خویش در مقابل بیگانگان رزمیده اند.

 

نقش بدخشان در وحدت ویک پارچه گی سرزمین موجوده کشور نهایت بارز و برجسته و آشکار بوده که هیچ کس نمیتواند از آن انکار نماید، امیر عبدالرحمن با عایله خود با چند اسپ لاغر اندام از بخارا وارد بدخشان شد و از بدخشانیان امداد جست تا او را کمک و مساعدت نمایند ،بدخشان با تجهیز ده هزار سپاه هسته و تهداب اردوی یکصد هزاری امیر را پایه گذاری کرد، و سر انجام بعداز طی کوه های سربه فلک هندوکش با این اردو به شمال کابل مواصلت نمود، و مردم شمالی یعنی پنجشیر،پروان و کاپیسا این اردو را تقویه نموده هسته ء افغانستان نوین را گذاشتند .ولی امیر عبدالرحمن بعداز فتح کابل وجلوس سلطنت اعمال شنیع را انجام داد که به همگان آشکار است،عهد شکنی امیر قهار توهین وتحقیر بدخشانیان، استبداد بی حد و حصر وی بدخشان را سرکوب ساخت، ولی مردم بدخشان منکوب نگردیده راه مبارزه و مجادله را ادامه دادند، نقش روشنفکران بدخشی در رشد و تکامل مشروطیت اول کاملا برجسته بود. شاه محمد ولی خان دروازی ،جنرال پینه بیگ خان شغنانی ،میرزمان الدین خان ریس بار چلانی از چهره های برجسته این جنبش بودند.

 

بدخشانیان در دوره دوم مشروطیت با وصف استبداد قرون اوسطائ در کنار سایر روشنفکران وطن ما نقش خویش را به وجه احسن انجام داده، که میتوان از سید محمد دهقان کشمی ،عبدل اول قریشی تخاری و خانواده های امرای محلی بدخشان چون فامیل سیدهء مخفی یادکرد، بعداز سرکوب این همه سر به داران ،بدخشان که در روشنگری جنبش روشنفکری نقش محوری داشته اند در این راستا با شجاعت رزمیده ومبارزه رابا جدیت ادامه داده اند .

 

شهید محمد طاهر بدخشی علم بردار یک مبارزه نا برابر در عرصهء سیاسی و اجتماعی این کشور استبداد زده بود ،بدخشی با درک از تنازعات وتناقصات اجتماعی، و وجود ستم ملی در این سه صدهء اخیر با دلیری تمام طراح آیده مسلهء ملی در کشور شد ،او با استفاده از موقعیت خاص که ناشی از تنازعات ملی بود طرح مسله ملی را با درایت کامل و شجاعت بی نظیر با استفاده از روند جنبش چپ کشور به میان گذاشت، و روی اصول و موازین جدی حقوق ملی مردم افغانستان تاکید میورزید به مبارزه برخواست، متاسفانه ایده طرح مسله ملی بدخشی مورد قبول رهبران جنبش چپ کشور واقع نگردید، طرفداران شوروی یعنی خلق و پرچم با نشخوار ایده های” شوروی بزرگ” الگو و ساختار دولت شوروی را برای بدخشی پیشکش میکردند. ولی بدخشی با دلایل قاطع سیادت امپریالیزم روسی را در حاکمیت دولت شوروی برجسته میساخت و در هر گفت و شنود کشور های آسیایی مرکزی را چون کشور های مستعمره یاد آور میشد ،تاکید بدخشی روی این اصول و موازین طرح مسله ء ملی واتخاذ سیاست مستقل ملی به همگان آشکار است او محفل انتظار را در عرصه و اتموسفیر پرتلاطم کشور با متانت ودلیری رهبری نمودو در این راستا با منطق قوی با کاخ استبداد گران و ستم گران یوروش برد ، پا فشاری بدخشی روی اصول مطروحه ء مسله ء ملی او را در عرصه سیاسی مورد بغض وکینه شوروی ها قرار داد ، خاصتا بعداز مذاکرات طولانی بشکل سیستماتیک در طول هشت ماه ادامه داشت خواست ها و پیشنهادات شوروی ها را در باره اتحاد با طرفداران شوروی جواب رد داد ،در باره این مذاکرات یادداشتهای بکر وناب نزد نگارنده موجود است که در موقع اش جهت روشنایی این مذاکرات و موضع سرسختانه بدخشی بحث خواهیم نمود..1 .

 

تا اینکه کودتای ثور به وقوع پیوست و توطه خاینانه ء جهت سر کوب صدیق ترین وطن پرستان کشور زمینه چینی شد، تا اینکه چهار هزار تن از رزمند گان محفل انتظار به شمول رهبران آن شهید بدخشی به شهادت رسیدند ، از زمرهء این رزمندگان بیش از دو هزار تن آن بدخشانی بودند .

 

نقش روشنفکران دینی در مسیر مبارزه چهار دهه اخیر نیز برجسته است که هیچ کس نمیتواند که این موقعیت بدخشانیان را انکار نماید ،پروفیسورشهید استاد ربانی با تدبیر و زرنگی تمام جنبش و حرکت ضد امپریالیزم شوروی را رهبری نمود، قابل توجه است موقعیت تباری شهید ربانی مایهء شک و تردید “ای اس ای” پاکستان بود ربانی با درک از این حساسیت های پاکستان با زیرکی و هوشیاری تمام گام برداشت، او با همکاری و همگامی بزرگترین نابغه ء جنگ های چریکی یعنی شهید احمدشاه مسعود در عرصه نبرد با متانت گام نهاد، بعداز ورشکستگی داکتر نجیب الله قدرت سیاسی را در کابل تصاحب نمود،البته فیصلهء اشغال کابل بعد از پناهنده شدن دوکتور نجیب الله به دفتر سازمان ملل درجبل السراج طرح وبه مرحلهء اجرا گذاشه شد،اینجانب شخصا دراین کنفرانس حضور داشتم(2) این حرکت غیر مترقبه ء شهید احمد شاه مسعود و واکنش های تند سازمان استخباراتی پاکستان را به همراه داشت،پلان های پاکستان با سرمایه گذاری قبلی بالای حزب اسلامی حکمتیارکه محوریت قدرت سیاسی در کابل را در وجود آن حزب میدید نقش بر آب شده بود،پاکستان توطیه ودسایس پایان ناپذیرراآغاز نموده بود، منتج به مشتعل شدن جنگ داخلی در کشور شد،   تشکیل شورای هماهنگی یا کودتای شورای هم آهنگی که از اتحاد جنبش ملی ، حزب وحدت و حزب اسلامی نیز نتوانست مسعود را به عقب نشینی از کابل وا دارد ،او سر انجام حریفان این اتحاد را با زانو در آورد؛ پاکستان که سیاست های مداخله گرانه اش به بنبست مواجه گردیده بود جنبش جدیدی را به نام طالبان پایه گذاری نموده و افغانستان را وارد فاز دوم جنگ ذات البینی گردانید ودسایسآ آنکشورادامه یافت .

 

استاد ربانی واحمدشاه مسعود از کابل عقب نشینی نموده در شمال کشور سنگر گرفتند، بعد از سقوط مزار شریف پایه گاه عمده مقاومت به شمال کابل و پنجشیر و شمال شرق منتقل شد و بدخشان عقب گاه اصلی استراتیژیک مقاومت گردید و حقا که این رسالت را به وجه احسن در زمان مقاومت انجام داد قومندان برجسته بدخشان در آن زمان نجم االدین واثق معاون شهید مسعود بود، خط اول جبهه از ذخایر لوجیستکی مردم بدخشان و افراد تازه دم آن سود میبرد، شهد استادربانی و شهید مسعود بدخشان را با همه دسیاس و توطه های پاکستان حفظ نموده مبارزه علیه طالبان را ادامه میدادند شهادت مسعود وقایع یازده سپتامبر 2001 نقطه عطف در تاریخ جهان شد، ناتو طالبان و پاکستان را از مواضع شان عقب راندند و دولت موقت در کابل پایه گذاری گردید ولی بدبختانه بدخشان چون سالهای گذشه در انزوا باقی ماند این انزوا دوباره خلای قدرت را در بدخشان ایجاد نمود پاکستان با دسایس جدید با کینه های دیرین به بدخشان داشت پایگاه اصلی مقاومت بدخشان یعنی وردوج را مورد تهاجم قرار داد و وردوج پایگاه طالبان شد؛ و جنگ های ذات البینی در بدخشان مشتعل گردید، و این آتش سوزان دار و ندار بدخشان به یغما خواهد برد ،ضعف دولت مرکزی فساد لجام گسیخته موجودیت لابی های و عناصر ای اس ای پاکستان بدخشان را بر پرتگاه سقوط نزدیک ساخته است، موجودیت تحصیل یافتگان مدرسه های پاکستان در بدخشان ، رشد وهابیت به کمک سعودی ها حزب التحریر زمینه رشد تکامل داعش را در بدخشان مساعد ساخته ، حضور چیچنیان، وایغور های چین ، گریزه های تاجیکستانی وازبکستانی و اعراب افراطی و پنجابی تحت نظر” ای اس ای” پاکستان در بدخشان خطرات بالقوه ء برای از بین بردن ثبات و امنیت است، سقوط بدخشان تخارستان وشمال را کاملا در خطر قرار داده ،و ولایات پنجشیر ، پروان و کاپیسا نیز با بحران مواجه خواهند شد .

 

1-  مذاکرات با نمایندگان شوروی سال 1353                                                                

 

2- جلسه جبل السراج حمل سال 1371                                                                      

 

عبدالحی نزهت

 

/ 0 نظر / 96 بازدید