« حکومت وحدت ملی» تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

 

 « حکومت وحدت ملی»


تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

 

بخش اول

تداوم قبیله سالاری ، انحصار قدرت سیاسی قومی ، نفوذ وسلطه ای خارجی در زیربنای حاکمیت سیاسی و حمایت دولتها وسازمانهای استخباراتی کشورهای منطقه ودولتهای استعماری از طریق راه بلدان سنتی  اقوام ، خانواده ها ، احزاب ، گروه ها، نهاد های مختلف سیاسی ومدنی ووابسته گان استخباراتی خود ، کشور را  از قرن نوزده بدینسو به شوره زار وقبرستان ایده ها وگرایشهای ترقی خواهی، تجدد طلبی ، عدالت خواهی ، برابری ، آزادی خواهی وملی گرایی مبدل کرده است.

مردمان این خطه ا ی باستانی همان های بوده واند ، که مدنیتهای بزرگ آریایی وخراسانی را بنا نهاده  وشخصیتهای ارجمندی وگرامی را در عرصه های گوناگون علمی ، فلسفی ، دین ، عرفان ، تاریخ و ادبیات پرورانیده وسهم شایسته ای شان  را در فرهنگ ومدنیت جهانی بخوبی ایفا کرده اند.

نام این سرزمین با جنبشهای بزرگ آزادی خواهی برای حراست از نوامیس ملی و سرزمین گره خورده است. جهان گشا وتجاوز گری نبوده است،  که حرمان فتح کامل این سرزمین را با خود نبرده  وننگ شکست بر جبینش نقش نبسته باشد.

مردم این سرزمین قربانی های بزرگی را در راه آزادی ، دفاع از سرزمین ، فرهنگ ملی ، هویت ملی، تاریخ وارزشهای معنوی خود متحمل شده اند.

مردم ما نه اینکه از داشته های معنوی، فرهنگی ، علمی وفلسفی خانواده ای بشری  تا قرن نوزده بدرستی بهره بردند ، بل خود زادگاه اندیشه های بزرگ ، آیین های عدالت خواهانه وپرورنده ای افکار واندیشه های بزرگ فلسفی ، علمی ، دینی و سیاسی در جهان بوده اند .

آغاز  اشغالگری استعماری از دوسوی این سرزمین بخاطر رقابت های استعماری با یکدگر  قبل از همه حاکمیت سیاسی را هدف قرار داد و با استفاده از تمام مجرا ها ی استعماری ، هند برتانوی مؤفق شد درین سرزمین حاکمیت سیاسی وابسته را با حمایت از یک قوم در برابر دیگران با حمایتهای گسترده پولی ، تسلیحاتی ، استخباراتی ونظامی  ایجاد، تحکیم وگسترش دهد.

محرومیت سیاسی وبی سرنوشتی ملی جوامع ، اتنیها واقوام غیر پشتون زمانی کامل شد ، که هردو دولت استعماری  روس وانگلیس برای تقسیم خطهُ بزرگ خراسا ن ، سرکوب  وبحاشیه کشاندن زبان پارسی دری  بطور متحد  اولین حاکمیت مرکزی را با انحصار یکقوم بربخشی از خراسان تحمیل کردند  .

هردو قدرت استعماری توانستند  باتحمیل انحصار قدرت قومی هم از همبستگی دوباره فرهنگی بر محور زبان پارسی دری درخراسان جلوگیری کنند وهم  جلو هر حرکت سیاسی ، مدنی وفرهنگی ضد استعماری را درین سرزمین توسط امرای دست نشانده شان بگیرند و آنرا سرکوب کنند. ازان زمان تا کنون  حاکمیت های سیاسی « افغانستان نوین » با وجود گرایشهای مختلف به چپ وراست ، مذهبی یا سیکولار ، کند رو وتند رو ، انقلابی یا محافظه کاراین دومشخصه را باخود یدک میکشند  ( حکومت وابسته به استعماروانحصار   قومی حاکمیت سیاسی)  ، که این سننت منسوخ حکومتداری تا اشرف عنی احمد زی  « تداوم » یافته است .  « تحول » ، که درین سیستم استعماری حاکمیت سیاسی قومی صورت پذیرفته است ، پهره بدلی استعماری است ، که در جای استعمار پیر بریتانیای کبیر دولت خون آشام تر امریکا نشسته است و هردو مرکب « تداوم وتحول » را برای اهداف استعماری منطقوی  بعدی خود مورد حمایت استخباراتی ، سیاسی ونظامی قرار خواهند داد.

تحمیل سیاست استعماری حمایت از انحصار قومی حاکمیت سیاسی از قرن نوزده ببعد با حمایت لشکر حشری وقومی وحفظ فشارسیاسی ونظامی قبایل  از دوسوی خط دیورند بر علیه جوامع دیگر با حمایت قدرتهای استعماری انگلیس وامریکا وایادی منطقوی آنها پاکستان وعربستان سعودی بحیث گارد محافظ منافع امریکا ، کشور را به میدان رقابت وبزکشی همه قدرتهای جهانی ومنطقوی تبدیل نموده است ، که هیچگاه  با راه کار های قبیلوی برای حاکمیت ، شاهد ثبات سیاسی ، امنیت وآرامش نخواهد بود . آنچه جای لشکر قبیلوی وقومی دوران  عبد الرحمن ومحمد نادر خان را  باحمایت انگلیس برای حامدکرزی واشرف غنی احمدزی پر کرده بود و است ایجاد وحمایت گسترده از گروهای بنیاد گرای اسلامی مانند طالبان ، حزب اسلامی  ، القاعده وسایر شبکه های تروریستی توسط امریکا اند ، که در دوطرف خط دیورند به مثابه ای مرداب  پرورش تروریزم وآدمکشی لانه کرده اند و ازان  بحیث افزار مؤثر در جهت تامین منافع امریکا  و ادامه ای انحصار قومی حاکمییت سیاسی  در افغانستان استفاده میشود.حضور این گروه های تروریستی در مضحکه ای بنام انتخابات ریاست جمهوری  بسود اشرف غنی مظهر روشن همکاری امریکا با این گروه های مزدور وآدمکش برای دفاع از منافع منطقوی  آن میباشد .

پی آمد این بازی استعماری برای تداوم سلطه ای سیاسی ـ قومی ،  کشور را بطرز وحششتناکی در همه ای زمینه ها زمینگیر کرده است . تحمیل سران قبایل  در راس حاکمیت های دست نشانده ، که خود نزدیک به پنج قرن ازجوامع واقوام دیگر از لحاظ فرهنگی ومدنی عقب افتاده تر اند، ایستایی وسیر قهقرایی وحشتناکی را بر مردم وکشور  تحمیل کرده ومیکند و سرزمینی ، که  قبل ازین مرکز فرهنگ وتمدن این حوزه ای جغرافیایی بود ، قرنها ازکاروان پیشرفت بشری به عقب رانده شده است .

اولین قربانی این معامله ای استعماری ، فرهنگ جامعه بود ، که قبل ازان دوران طلایی را بر محوریت زبان پارسی دری پیموده بود اما از قرن هجده ببعد  در عرصه های مختلف هنر، شعر ، موسیقی، آفرینشهای علمی ، فلسفی ،فرهنگی و... دچار عقبگرد شد. خشکیدن زمینه های تولید اندیشه وفکر،  سیر قهقرایی را برمردم تحمیل کرد. دیگر این سرمین  نتنها نمیتوانست شاهد قد بر افراشتن دوباره  ابن سینا ، فارابی ، بیرونی ، بیهقی ،فردوسی ، رودکی ، مولوی ، جامی ، نوایی ، موسی خوارزمی ، رازی های دیگر و... باشد، بل در زمان امیر عبد الرحمن سه تن مرزادر کل کشور دستیاب شد ، که میتوانستند زبان گفتاری را بنویسند  . دانشمندان ، علما ، شاعران در اثر نبودن زمینه خلق آفرینشهای فرهنگی خود کشور را ترک ویا هم در گوشه های گمنامی با آثار شان یکجا نابودشدند. بعد از ختم دوره ای تیموری هرات تا زمان محمد نادر  یک اثر علمی ، فلسفی هنری وفرهنگی ودینی در کشور بوجود نیامد.

در عرصه ای دینی تعبیر وتفسیر از اسلام  تا سطح تفکرات قبیلوی تنزل داده شد، در حالیکه مدنیت اسلامی با نام خراسان پیوند خورده است ، ا ین سرزمین   شاهد صدها اندیشه ورز دینی وده ها قراُت متمنداننه دینی بوده ، که هرکدام در تکامل فکری ومدنی اسلام جایگاه شامخی داشته ودارند، امام اعظم ، بخاری ، ترمذی ، نیشاپوری ، ابو داود ،  مسلم ،حسینی ، مولوی و ده ها تن دیگر محصول سطح آگاهی فکری واندیشه ورزی دینی آن دوران بوده است  . اما در قرن بیست ویک کشور شاهد اسلام سلفی ووهابی هست ، که نتنها کارش انسان کشی است ، بل بجنگ تفکر واندیشه  وتمدن و فرهنگ برخاسته است و امیرالمومین آن با فتوای دینی بزرگترین شاه کار های تاریخی ومدنی این سرزمین را نابود کرد.

  برداشت ازحاکمیت سیاسی تا سطح مال موروثی یک قوم  تعبیر شده است ونقش زعیم سیاسی تا سرحد رهبر قبیله کاهش یافته است . حفظ  قدرت  به مثابه ای میراث نیاکان وننگ اجتماعی،  یک  ارزش قبیلوی بحساب می آید، بنابران تسلط انحصاری قومی بر حاکمیت سیاسی با استفاده  از تمام ذرایع ووسایل از  ترور ، قتل عام ، تزویر ، توطیه ، سرکوب ، اختناق ، استبداد پیشبرد قتلهای زنجیره ای ، استخاره ، فتوای دینی ، تقلب انتخاباتی ، لشکر حشری وقبیلوی  بشمول پناه بردن به قوای خارجی  وبه حراج گذاشتن استقلال وآزادی کشور ابزار های مشروع اند . زیرا فهم سران قبیله از حفظ قدرت به هر وسیله ای ننگ  درون اجتماعی است ، این ارزش قبیلوی از آغاز حاکمیت انحصاری  تا انتخابات 2014 با وجود رفت وآمد های ودست بدست شدن قدرت توسط گرایشهای مختلف سیاسی وفکری  وعناصر مختلف از راست وچپ ، کند رو وتند رو ، و... برای  جامعه ای قبیلوی یک مساله ای جدی است. مساله تقسیم قدرت وبرسمیت شناختن قدرت مردم در حاکمیت سیاسی وانتخاب چهره ای از اقوام بیگانه بزعامت سیاسی در فرهنگ قبیلوی اصلاً مساله ای پذیرفتی نیست ، حفظ میراث گران بهای قبیله ای از واجبات قبیله است .

با انقطاب فرهنگی وگسستگی اجتماعی بعد از قرن نوزده و سلطه ای فرهنگ قبیلوی  بر جامعه ، عقبگرایی مدهش  بر پیکر زنده گی فرهنگی ،اقتصادی ، اجتماعی ، مدنی  و سیاسی مردم  ، بارشد. تمام ارزشهای بشری با سنتها ، آداب ورسوم قبیلوی سنجش وارزیابی میگردد، این تفکر وفرهنگ  راه تمام ارزشهای بشری  را اعم آزادی ،اسقلال ، برابری ، عدالت اجتماعی ،آزادی های فردی واجتماعی ، دموکراسی ، انتخابات آزاد برای مشروعیت نظام سیاسی ، حقوق بشر  وایجاد کشور عاری از تنارعات قومی وحرکت بسوی وحدت ملی وروحیه همکاری وهمبستگی ملی در کشور را بسته است .

از امیر عبد الرحمن بدینسو ما شاهد خشکیدن حرکت سیاسی جامعه به پیش هستیم ، گرایشهای مختلف سیاسی وفکری بالشکر حشری وقومی ،  مداخله از بیرون ، استبداد وحشتناک سیاسی وقومی و قبیله گرایی از دوسوی دیورند  سرکوب شده ومیشود ، هیچ ایدولوژی وتفکرمدنی درین فرهنگ منحمک شده ای قبیله ای  جایگاه وپایگاه اجتماعی نیافت ، تولید فکر واندیشه  در جامعه خشکید وتنها تفکری، که درین باتلاق  قبیله رشد وپرورش یافته ومی یابد جرثومه های بنیاد گرایی وافراطگرایی دینی بوده است ، که پیامد آن برای کشور ترور ، انتحار ، انفجار ، آدمکشی، دزدی ، افیون  ، زنستیزی و دشمنی با مدنی شدن ساز وکار ها ی حیات سیاسی  ، اقتصادی ،فرهنگی واجتماعی کشور است .

روشنفکران ما شاهد دگرگونی های مختلف در رژیم های سیاسی خود  ( سلطنت مطلقه ، نیمه مشروطه ، جمهوری ارستوکراتیک ، حاکمیت زحمتکشان ، جمهوری اسلامی ، امارت طالبی ودموکراسی غربی ) بود ه و اند . بعد از شکست گرایشات سوسیالیستی و اسلام سیاسی  نسخه ای نجات بخش دموکراسی غربی تجویز شد . اما قبیله گرایی وحاکمیت قومی چهره ای دموکراسی لبرال غربی راتا سطح فاسدترین نظام سیاسی در دنیا مسخ کرد ، این دموکراسی از دخالت مردم ،احزاب سیاسی، جامعه ای مدنی در قدرت واداره ای امور جامعه  به شورای روسای قبایل تغیر چهره وماهیت داده است.

تفکر وفرهنگ قبیله ای نشان داد ، که هیچ گرایش سیاسی وفکری را تحمل نخواهد کرد ، که با ارزشهای قبیله ای وسیادت سیاسی قومی همخوانی نداشته باشد .

فرهنگ قبیله ای وحاکمیت سیاسی قومی علاوه بر انحطاط فرهنگی وخشکیدن تمام مسیر های تکامل بشری بروی  مردم ، ضربات ولطمات جدی زیر رابر جوامع دیگر وارد ساخت :

ــ از دست دادن هویت ملی جوامع دیگر

تحمیل نام افغانستان بر کشوری ، که در بیشتر ازسه هزار سال دارای هویتی بوده ، که بحیث چتر بزرگ سیاسی ، فرهنگی و سرزمین مشترک ، تمام جوامع ، اتنیها واقوام این خطه ای باستانی را متحد کرده و مظهر روشن هویت ملی ، تاریخی و فرهنگی همه باشنده گا ن آن بوده است ، به استثنای یکی همه را فاقد هویت ملی ساخته است، این مساله به همه چیز در کشور رنگ قومی داده است ، کشور ، فرهنگ ، تاریخ ، هویت همه قومی اند . چنین رویکردی  ، واقعاً همه را بیگانه ساخته است. زیرا تاریخ افغانستان نوین از احمد شاه شروع میشود، زبان ملی ، هویت ملی ، سرود ملی ، فرهنگ ملی ، شخصیتهای ملی ، مصطلحات ملی ، با با ها وانا ها و... همه بیک قوم تعلق دارند  ودیگران در گمنامی هویت ، تاریخ و  فرهنگ ملی خود بسر میبرند.

ــ قطع رابطه ای فرهنگی  جوامع غیر پشتون با هم تباران شان در بیرون از مرزهای افغانستان

در حالیکه جوامع واقوام  سرزمین تاریخی خراسان در بیشتر از پنجهزار سال فرهنگ و تمدن مشترک را ساخته اند ، اما با تکه وپاره شدن حوزه ای تمدنی خراسان توسط دو ابرقدرت استعماری وقت  ، ایجاد کشورهای مختلف و بر بایی حاکمیت های سیاسی  با استبداد قومی وسیاسی  نتنها اینکه پیوند های فرهنگی جوامع دیگر باهم تباران شان قطع گردید ، یاد آوری ازمیراث مشترک فرهنگی واستفاده از زبان مشترک مادری برچسپ بیگانه پرستی ووابستگی را به دنبال دارد . این در حالی است ، که شاعران پشتو زبان پاکستان بنام شاعران ملی ما مفتخر شده اند وده ها مدرسه ، دبیرستان وسرک وجاده وکوچه وگذر به افتخار آنها نام گذاری شده است. پشتونهای پاکستان کدام مجوز برای ورود وخروج  از افغانستان ضرورت ندارند ، هفته وار سران قبایل وملا بنویسهای آنطرف دیورند بنام شاعران ، نویسنده گان ، سیاست مداران  ورهبران قومی ازکیسه ای مردم فقیر افغانستان پذیرایی گرم میشوند ، هرروز یک محفل یاد بود برپاست ، وزارت اقوام وقبایل سالانه صد ها میلیون افغانی را صرف مخارج قبایل آنطرف دیورند میکند ، سالانه صدها تن به مخارج افغانستان  در داخل وخارج مصروف تحصیل اند .با این سخاوت ومهمان نوازی   حاکمان سیاسی قومی اینطرف  ، کشور همواره ودر تمام مقاطع زمانی ، آماج تجاوز ، ترور ، انفجار ، انتحار ، قتل وویرانگری از جانب همین قبایل آنطرف دیورند قرار گرفته است.

ــ نه رسیدن جامعه به وحدت ملی

مساله وحدت ملی نه با شعارهای دهن پرکن ممکن است ونه هم با فرمایش از بالا تحقق خواهد یافت ، سنگبنای وحدت ملی ، وحدت سیاسی جامعه است ، که تنها میتواند از طریق مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی وتقسیم متوازن قدرت  با سهم گیری مشترک فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی  وهویتی همه جوامع بوجود بیاید . بستر مناسب برای بر پایی وحدت ملی رعایت عدالت اجتمای ، ملی وسیاسی است . نقش فرهنگ برای بوجود آوردن این بستر حایز اهمیت اساسی است. سرکوب زبان پارسی دری و به حاشیه بردن آن بمثابه زبان بین الاقوامی ومیراث مشترک فرهنگی تمام مردم افغانستان ونقطه وصل گذشته با آینده  ، انقطاب فرهنگی را بر کشور تحمیل کرد. تحمیل یک گویش محلی بحیث  « زبان ملی » و رسمی بدون در نظرداشت عنصر پیوند دهنده ملی ، که جوامع مختلف را به هم گره بزند ، خلای است ، که برای بستر مناسب فرهنگی برای وحدت ملی محسوس است .

امریکا ، کانادا ،آسترلیا ، زیلاند نو وده ها کشور افریقایی وامریکایی توانستند  زبان انگیسی ، راکه دارای پشت بند بزرگ برای علم ، اداره ، رابطه بین جوامع مختلف بود  بر گزینند ، اما در کشور ما صرف برای تعصب قومی وسیلقیه ای زبان پارسی دری  را که از  تاثیر گذاری بمراتب بهتر از زبان انگلیسی برای پیوستگی ملی  برخوردار است  وبطور طبیعی جا افتاده است بحاشیه برده میشود. هر ملتی بزبان سراسری نیاز مند است ، که بتواند پروسه وحدت ملی وتفاهم ملی را بسر برساند . زبان پارسی دری زبان انحصاری هیچ قومی در افغانستان نیست وبا هیچ فشار سیاسی تحمیل نشده است.

ــ محرومیت سیاسی وبی سرنوشتی ملی

جوامع دیگر  از اولین روز های ایجا د حاکمیت سیاسی متمرکز توسط امیر عبد الرحمن بدینسو ، یا از ایفای هرگونه نقشی در حاکمیت سیاسی محروم نگهداشته شده اند و یا هم در خیمه شب بازی قدرتهای استعماری با سران قبایل برای فیشن رژیم سیاسی نقش سمبولیک داشته اند . با آنکه جانبداران  « تداووم وتحول »  از حاکمیت قانون ، ارزشهای قانون اساسی ، دموکراسی ، مدنیت گرایی ، مشروعیت سیاسی ، انتخابات ، مشارکت ملی و وحدت ملی گلو پاره میکنند. مضحکه ای زیر نام انتخابات وتشکیل  « حکومت وحدت ملی » بخوبی نشانداد ، که  اشرف غنی با سود بردن از همان دومسیر سنتی ، که مشخصه ای تمامی حاکمیتهای قبیلوی بوده است بقدرت رسانیده شد:

  1ـ اتحاد سیاسی ونظامی   قبایل دوسوی مرز بحیث لشکر حشری وقومی اینبار در نقش گروه های مسلح طالبان دو طرف خط دیورند ، که با استفاده از وضیعت نا به هنجار امنیتی با پرکردن رای در صندوقها تقلب بی مانند را سازمان دادند.

2ــ حمایت وسیع سیاسی ،استخباراتی وصرف مبالغ کلان پولی برای مصارف لجام گسیخته ای کمپاین انتخاباتی اشرف غنی توسط امریکا ، انگلیس ، پاکستان وعربستان سعودی  وسازماندهی  کارزار تقلب گسترده از طریق دولت افغانستان ، کمیسیونهای دولتی انتخابات و تیم  انتخاباتی اشرف غنی .

 با سازماندهی تقلب گسترده درنمایش انتخابات  یکبار دیگر اثبات شد ، که فرهنگ وتفکر قبیله پدیده های مدرن را مانند انتخابات ، دموکراسی، حقوق شهروندی ، مشروعیت سیاسی با اراده سیاسی مردم ودخالت مردم در اداره امور جامعه را بر نمی تابد وبا آن کاملاً بیگانه است وسرهم بندی نمایشات قبیلوی زیر نام انتخابات،   محرومیت سیاسی تاجیکان را بیش از پیش تشدید کرده است .

ــ  دور زدن حقوق سیاسی مردم از طریق  رفتار ها وسنتهای قبیلوی

برای رفع هر مشکل سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی و جنگ وصلح در کشور تمام نهاد های  حقوقی ، سیاسی ،مدنی واراده سیاسی مردم دور زده میشوند وراهگشای همه مسایل جرگه قبایل است « لویه جرگه » . این جرگه ها ، که اغلب فیصدی شرکت کننده های با سواد آن از انگشتهای دست تجاوز نمیکند مواردی مناقشه برانگیز ملی را به اساس سپارشات رژیم قبیلوی حل وفصل میکنند . رویکرد اساسی  این افزار آزادی کش راتامین منافع سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی رژیم وصحه گذاشتن برمنافع کلان کشور های استعماری رقم زده  است ، که از طریق روپوش فیصله مردم بعمل می یاید. برای این که اراده ای مردم را ازدخالت در اداره امور جامعه گرفته باشند وکلاه مشارکت سیاسی را بر سر مردم بگذارند نام کشور را « کشور جرگه ها » گذاشته اند که بدرستی از نهادی در سطح دنیا نماینده گی میکند ، که بقرن سیزدهم میلادی تعلق داشت.

در تمام تاریخ یک نمونه ازکارکرد این جرگه های قلابی برای تامین منافع مردم  نداریم ودر کل منافع حاکمیت سیاسی را بر آورده کرده است . درکارنامه ننگین این جرگه ها  همسویی بامنافع قدرتهای استعماری بوضوح کامل نمایان است ، که آ خرینش هم تحت رهبری مجددی قباله رسمی کشور را به امریکا تفویض کرد.

تاریخ دوسده ای پسین این سرزمین استبداد زده واستعمارزده بخوبی بیانگر آنست ، که  حاکمیتهای سیاسی قومی منافع  اکثر گروه های قومی را قربانی حفظ منافع تاریخی ، اجتماعی ، فرهنگی وحفظ ارزشهای قبیله ای کرده اند.برخلاف ادعاهای بلند بالا نام وننگ ، سلحشوری و ...  اراده خارجی در تشکیل این حاکمیتها نقش اولی را داشته است وشکلگیری دولت « وحدت ملی » اشرف غنی ــ عبداله نیز از همین ساز برگ آب خورده وراه سلف را در پیش خواهد گرفت.

شکست مبارزه ای سیاسی اقوام دیگربرای تصرف قدرت سیاسی برخلاف دعواهای بی بنیاد بانیان « نجات وطن ، لشکر اسلام ، تداوم وتحول » در اثر دخالت مستقیم قدرتهای خارجی و ایادی منطقوی آنها صورت گرفته است.

بتاسی از روال گذشته شکل گیری قدرت سیاسی در نمایش انتخاباتی 2014 اراده امریکا ، انگلیس ،پاکستان وعربستان سعودی یکی از جاسوسان قدیم وخانه زاد استخبارات امریکا بقدرت رسانده شد. کسیکه در انتخابات 2009 مؤفق به اخذ سه درصد آراء شده بود، چی طلسم رخ داد ؟ که بالاتر از پنجاه درصد رای آورد!؟  « حکومت وحدت ملی » در واقع  افزار سرکوب اعتراضات مدنی، اجتماعی ، سیاسی ، قیام عدالت خواهی وتبارز اراده آزاد مردم برای تحقق آرمانهای دیرینه شان   مبتنی بر مشارکت عادلانه ، دموکراس وبرپایی جامعه شهروندی وسرپش گذاشتن سیاسی بر تقلبات انتخاباتی  میباشد ، که توسط  توطیه مشترک مثلثهای داخلی و خارجی تحقق یافت ودر بده وبستانهای سیاسی وتوطیه مشترک دوتیم انتخاباتی، تاجیکان را از معادله قدرت سیاسی حذف کرد  .

ادامه دارد

 

وامق خراسانی

29/09/2014

 « حکومت وحدت ملی»

تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

بخش دوم

 توطیه علیه تاجیکان از چی زمانی آغاز شده است

دولت استعماری وخون آشام امریکا در هجوم وحشیانه  خود به افغانستان بطور دقیق سناریوی استعماری انگلیس مبنی بر حاکمیت دست نشانده قومی را تکرار کرد  . برای صاف کردن جاده ، اولین قربانی درین راه فرمانده مسعود بود ، که بطرزی مرموزی ترور شد ، با راه اندازی ترور های زنجیره ای بیشترین چهره های سیاسی تاجیک  واز جمله پروفیسور استاد ربانی وبرخی چهره های نامدار متحد تاجیکان از میان بر داشته شدند تا راه برای توطیه های مشترک امریکا ، انگلیس و پاکستان در  زمینه ای برداشتن موانع اساسی ازراه بقدرت رساندن مهره های استخباراتی شان باز گردد، درین توطیه برخی از چهره های مزدور و وابسته به استخبارات امریکا از تاجیکان نیز نقش فعال داشتند .

چرا این کودتا علیه جامعه ای تاجیک انجام شد؟

 پاسخ این پرسش هم در ما نیفیست سیادت طلبان قومی  زیر عنوان « دویمه سقاوی » وهم در مقالات وتراوشات فکری اشرف غنی بطور واضح مشهود است ودر تمام این آفریده های فرهنگی وفکری قبیلوی تاکید بر ایجاد « ملت افغان ، دولت افغان ، فرهنگ افغان، تاریخ افغان ، افتخارات افغان و...» (پشتون ) شده است ، که در واقع تلاش برای استحاله جوامع دیگر در یکی است و بنابرین گرایش فاشیستی بسوی حذف جوامع دیگر از موزاییک قومی افغانستان در  حاکمیت وابسته ای اشرف غنی شتاب بیشتر خواهد یافت.

  فرهنگ وتمدن ، اندیشه وفکر ، تولید  آفریده های علمی  وفلسفی ، اداره وسیاست ، شعر وادبیات درین سرزمین بر محور زبان پارسی دری شکل گرفته است . زبان پارسی دری از حمله ای اعراب تاکنون توانسته است هر استعمار فرهنگی را دفع کند ، از هویت ملی وفرهنگی کشور دفاع کند و فرهنگ  اقوام متجاوز را در خود مستحیل کند.  جامعه ای تاجیک طی تمام این تجاوزات بحیث محور مقاومت ملی بنا بر سراسری بودن و پراگنده گی اجتماعی اش  در تمام کشور نقش مؤثر ایفا کرده است . هیچ اداره وسیاست بدون اشتراک تاجیکان درین خطه ای جغرافیایی شکل نگرفته است .  ازینرو مانع عمده برای حذف جوامع وایجاد دولت تک قومی ، برپایی فرهنگ یک قومی و تشکیل ملت بر پایه یک زبان و یک قوم ، توسط  سیادت طلبان وگروه های  دارای گرایشهای فاشیستی ، جامعه تاجیک را می بینند و با یکسره کردن کار تاجیکان مقاومت جوامع دیگر و سایر گروه های قومی  نه از لحاظ فرهنگی ونه از رهگذر سیاسی مشکل جدی را ایجاد خواهد کرد . تجربه ای مقاومت ملی دربرابر گروه های تروریستی وطالبان نشان داد ، که هیچ مقاومتی بدون محوریت تاجیکان شکل نخواهد گرفت .

اقدامات خصمانه   کرزی ــ احمدزی زیر نام « وحدت ملی » و  « حکومت وحدت ملی » برای سوء استفاده از اقوام دیگربرای پر کردن جای تاجیکان در سیاست ، اداره ، فرهنگ ومناسبات سیاسی ومدنی واجتماعی از همین مسیر   ادامه یافته است . شؤنیزم پشتون میخواهد بعد از تصفیه تاجیکان از  قدرت سیاسی ،   جنگ قومی ونفاق اجتماعی را در مناطق غیر پشتون بین اقوام دیگر تشدید کند و جابجایی در قدرت وتشدید نفاق اجتماعی ویارگیری علیه تاجیکان ریشه درین تلاشها دارد .  حرکتهای سیاسی بر محور قوم در  تاریخ سیاسی معاصر افغانستان برای بحاشیه کشاندن زبان پارسی دری وتاجیکان ،   از محمود طرزی ( تییوری یک زبان ملی ) آغاز و بعد توسط تمام گروه های شؤنیستی با گرایشات فاشیستی ادامه داشته است .  تیم « تداوم وتحول » این برخورد هارا تا سطح برخورد های خونین و نفاق دامنه دار اجتماعی، قومی وفرهنگی توسعه خواهد داد.

نمایش بقدرت رساندن مهره های استخباراتی امریکا در سه دور انتخابات !؟  برای بقدرت رساندن سران حاکمیت وابسته ای قومی با تقلب های گسترده همراه بوده واست ، رسوایی تقلبات گسترده درسال 2014 در سطح ملی وبین المللی بخاطری بیشتر باز تاب یافت ، که جامعه از سطح آگاهی بالا و لازم سیاسی برخوردار بوده وتوانست آنرا بموقع افشا کند ، ورنه در تمام این کارزار های انتخاباتی ، انتصاب اصل بوده است وپروسه رای گیری صرف برای فریب مردم براه  افتاده است.

کامپاین انتخاباتی دوره ای سوم انتخبات !؟  ریاست جمهوری از آغاز با توطیه طراحی شده از پیش علیه تاجیکان آغاز شد . استخبارات پاکستان ،انگلیس وامریکا در همکاری تنگا تنگ با دولت کرزی ، اتحاد سیاسی جوامع غیر پشتون را با صرف مبالغ هنگفت پول ووعده  ای  امتیاز در دولت بعدی وسپردن امیازات ویژه به سران آن ، از هم پاشاندند. با پیشبرد بازی های پیچیده استخباراتی وسیاسی و انداختن رهبران نو بدوران رسیده تاجیک بجان هم  ، حتی از کاندیداتوری یک چهره ای غیر پشتون در انتخابات !  جلوگیری بعمل آمد . به این ترتیب حاکمیت سیاسی  مانند گذشته بروال  قومی بیمه شد . برای حذف کامل تاجیکان از پروسه سیاسی ، دولت کرزی به سپارش مثلث خارجی ، کاندیدان زیر حمایت دولت  را به دوگروه تقسیم کرد . گروه اول تیم استخباراتی امریکا معروف به « داکتران بدون مرز » تیم اصلی و تیم دوم ، که صرف وظیفه شان گرم کردن نمایش و بیشتر برای پاشاندن رای در نظر گرفته شده بود ، باهم  وارد کارزار انتخابات شدند. کرزی تاجیکان وابسته خود را در تیم دوم بحیث معاونین فرستاد تا بطور آگاهانه از انتخاب تاجیکان در پست معاونیت ریاست جمهوری  هم جلوگیری کرده باشد.

تیم عبد اله در واقع بحیث نماینده ای  تاجیکان وبخشی مهمی از جامعه ای هزاره  خود نیزبا دو پشتون و یک هزاره از همان آغاز بدون داشتن نماینده گی تاجیکان   در انتخابات حضور یافت . ولی در صورت پیروزی میتوانست این کمبود را در بخشهای کلیدی دولت بسود مشارکت عادلانه ای تاجیکان  در عرصه های مختلف برطرف کند . با تقلب سازماندهی شده ای  کرزی ـ احمدزی با همکاری مثلث خارجی و  تحمیل نا مشروع  اشرف غنی  برکرسی ریاست جمهوری ، درحقیقت تاجیکان از پروسه بطور کامل حذف شدند و اگر « حکومت وحدت ملی »  سیاست « برد برد » تعریف شود برنده ای این بازی دوسره پشتونها بودند ، که با این ترفند هم ریاست جمهوری را با 20 در صد رای تصاحب کردند وهم ریاست  اجراییه را ، معاونیت های هردو بخش از ابتدا از وجود تاجیکان  تصفیه شده بود ، پس بازی « حکومت وحدت ملی » یک بازنده ای اصلی دارد ، که تاجیکان اند .البته چهره های مزدور تاجیک ووابسته به استخبارات امریکا ، که از آغاز هم خود را راه حل بحران انتخابات  جا زده بودند( تسلیمی بی قید وشرط جامعه تاجیک در برابر دست یافتن به امتیاز شخصی ) ، خود پاداش به شکست کشانیدن جامعه را خواهند یافت.

آیا این بازی اتفاقی صورت گرفت؟ باز خوانی تاریخ دخالت قدرتهای  استعمار ی در منطقه مبین این امر است ، که  از همان آغاز ،  استعمار بریتانیا وروسیه تزاری  سرکوب تاجیکان را هدف اصلی قرار داده بودند واین بازی تا زمان ما کماکان ادامه یافته   است .  پارچه شدن سرزمین ، تحمیل اسارت های سیاسی ، فرهنگی ، هویتی ، تاریخی ، اجتماعی و وضع فشار وتضیقات استعماری ، بر زبان پارسی دری توسط قدرتهای استعماری از دوسو ،  ایادی منطقه ای آنها  وحاکمیتهای سیاسی دست نشانده  در جهت  سیاست حذف تاجیکان عملی شده است واین بار هم « استعمار نوین » آب را در جوی قدیم به جریان انداخته است .

در حذف تاجیکان از معادله قدرت  چند مساله ای درون اجتماعی نقش اساسی داشته ودارد :

1ــ عدم تشکیلات سیاسی

 جامعه ای تاجیک بر خلاف سایر جوامع ، اتنیها ، اقوام وگروه های قومی فاقد تشکیلات سیاسی وسازمانی برای اتحاد سیاسی واجتماعی خود میباشد . تاجیکان تا کنون نتوانسته اند برای تحقق آرمانهای تاریخی ، فرهنگی و سیاسی  خود از سازوکار و تشکیلات مناسب سیاسی وسازمانی برخوردار شوند . نداشتن اهداف روشن در کارزار های سیاسی و انتخاباتی برای مشارکت عادلانه وتعیین سرنوشت ملی وسیاسی جامعه سبب شده تا همواره تاجیکان را « از زیر باران بزیر ناوه دان ببرد ».

2ــ حضور تشکیلات محلی و موجودیت سرباندها

 وجود تشکیلات محلی در میان تاجیکان بعوض همبستگی سراسری ،  سبب شده ، که هم همبستگی تاجیکان  آسیب ببیند و هم چامعه را در برابر مخالفین سیاسی وفرهنگی اش ضربه پذیر بسازد . کارایی این تشکیلات بیشتر برای چینه زنی سیاسی برای قدرت وثروت رهبران این گروه ها مورد استفاده ناجایز قرار داشته ودارد  وتا کنون در نقطه مقابل اهداف جمعی جامعه قرار  داشته است . وجود این تشکیلات محلی وگروهی جامعه ای تاجیک را از هرگونه عمل جمعی باز میدارد واین فرقه گرایی توان وانرژی جامعه را در اصطحکاک  وکشمکشهای درون گروهی زایل میسازد . انحلال این باند های معامله گر ومزدور خارجی ، جامعه را قادر خواهد ساخت برای منافع جمعی اش  با عقلگرایی وجمعی تصمیم بگیرد.

3ــ وجود معامله گران ومهره های استخباراتی

 در رهبری جامعه تاجیک بیشتر  افرادی قرار گرفته اند ، که بعوض منافع جامعه مصروف بده وبستان برای منافع خود اند، بخشی ازین افراد وابستگان اطلاعاتی خارجی واز جمله امریکا اند ، که به عوض منافع جامعه مصروف تحقق اهداف امریکا در کشور اند ، اما در بازی های سیاسی در کشور فاقد حمایت سیاسی امریکا برخلاف مهره های استخباراتی قبایل پشتون اند. یکی از علل بی مهری امریکا نسبت به این مهره های سوخته استخبارتی  در بازی سیاسی این است ، که آگاهی سیاسی انها  عاجز از درک بازی های کلان منطقوی  امریکا ونقش متحدین امریکا  درین بازی است  ومانند بچه های کوچه مصروف فحاشی به آدرس متحدین منطقوی امریکا میباشند . در سیزده سال امریکا  ، انگلیس و پاکستان ،  طالبان ، القاعده وگروهای سلفی ووهابی را برای بازی های بعدی تقویت کرد واینها در مقابل آن گلو پاره کردند، همواره از مداخله پاکستان وکشورهای خلیج در امور افغانستان فریاد زدند در حالیکه امریکا  از دریچه ای پاکستان ومتحدین خلیج فارس اش   در سیاستهای منطقوی خود به افغانستان نگاه میکند  وعملاً انرا تحقق میبخشد. این عملکرد متضاد مهره های استخباراتی تاجیک با منافع منطقه ای امریکا ، آنها را از حمایت سیاسی امریکا محروم میسازد وارزش آنهارا از حمایت سیاسی تا سطح اجنتهای استخباراتی برای امریکا تنزل میدهد.

این نو کیسه های سیاسی باور کرده اند ، که امریکا این همه مصارف را برای کمک سخاوتمندانه !؟  به مردم افغانستان وشکست تروریزم متقبل شده است .  واه به این ساده گی سیاسی ! آقایان کی این گروه ها را ایجاد کرد ؟ کی آنهارا در افغانستان ، عراق ، سوریه  ، مراکش ، سودان ، تونس، لیبی واقصا نقاط جهان تمویل میکند؟ بهتر است دوباره کورسهای استخباراتی را دوره ببینید !   در حاکمیت های دست نشانده این قدرتهای استعماری اند  ، که تصمیم میگیرند ، که چی کسی در قدرت تکیه کند ، نه اینکه مردم حق انتخاب داشته باشند؟ شما  با این پرادوکس سیاسی با امریکا وبر علیه امریکا بجایی نخواهید رسید . در دایره کشور های مخالف نفوذ امریکا در منطقه ،  این کرزی ــ احمدزی اند ، که بیشترین نفوذ را در هیًت حاکمه هند ، ایران ، روسیه وچین دارا اند وشما با دودست آویزان بودن در گردن امریکا ، استفاده  از این موضع را برای حفظ فشار بر امریکا ومتحدین منطقوی آن  نیز براحتی ومفت  از دست داده اید.

منفعت شما درین گلو پاره کردن برای فروش افغانستان به امریکا زیر نام « معاهده ای استراتژیک »چیست ؟ وچی ضمانتی  وجود دارد ، که قبل از همه این حلقه اسارت با پیوستن گروه های تروریستی در حاکمیت سیاسی قومی احمدزی گلوی شما را  بیشتر از پیش نفشارد؟ چی تضمینی برای صلح وجود دارد ؟ وارزش این صلح ننگین با گروه های تروریستی برای آزادی ، دموکراسی ، عدالت  اجتماعی ،  عدالت سیاسی وملی در چیست ؟ دولتهای مخالف امریکا در منطقه برای رقابت با امریکا ، افغانستان رامیدان جنگ انتخاب خواهند کرد و از قرن نوزده تاکنون خون مردم افغانستان بر سر این رقابتها جاری است.

 با این موضعگیریهای متضاد ومتناقض شما بکجا میروید ؟ سیاست اهداف روشن دارد، که منافع تاریخی ،سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی واقتصادی جامعه را بازتاب دهد وهمه چیز بشمول روابط با کشورها ودولتها بخوبی دران منعکس شود. شما در بازی انتخابات  ، گرگ را داور ساختید . این تقلب را مثلث امریکا ، انگلیس و پاکستان بیشتر از طریق ابزار های سیاسی خود ملل متحد در همکاری با دولت کرزی وکمیسیونهای  دولتی انتخابات سازمان داد و شما هم از جان !  تقاضای دخالت کردید  !؟ دنیا به این حماقت سیاسی وفکری تان خواهد خندید!

4ــ نداشتن متحدین دایمی در سیاست

این سیاست مداران مقوله ای را ترویج میکنند ، که « در سیاست دوست ودشمن دایمی وجود ندارد  »، ممکن این حرف درست باشد در صورتیکه  ،  سیاست بازی وعوامفریبی مطرح باشد ،  ولی در یک سیاست روشن هم دوست دایمی وجود دارد وهم دشمن دایمی . تلون مزاجی واز شاخی به شاخی پریدن سر بر آورده گان تاجیک در روابط ومناسبات با جوامع دیگر وتغییرموضع وقبله بدل کردنهای موسمی ، جامعه ای تاجیک را با اکثریت جوامع برادر تا سرحد جنگهای خونین با این جوامع به پیش برده است . این مساله ضایعات بزرگ انسانی ومادی را هم برای جامعه تاجیک وهم برای دیگران ببار آورد . چرا ما نتوانستیم جلو آنرا بیگیریم ؟ بدون شک نداشتن دید مشخص برای سیاست ، اداره ای امور جامعه ، نحوه ای تعامل با اقوام  ، باور نداشتن به تعیین سرنوشت سیاسی وملی ، تامین عدالت اجتماعی و...  باعث بروز چنین مشکلات بوده و اند  . این نحوه ای برخورد به مسایل سبب شد ، که کرزی بارها از سایر جوامع بر علیه منافع ملی وسیاسی تاجیکان سوء استفده کند وراه را درین بازی بروی احمد زی بیشتر از پیش باز کند . روشنترین نمونه آن همین مضحکه ای انتخابات است . افزونخواهی محلی این رهبران  هم تاجیکان را به فروپاشی سیاسی کشاند وهم آنهارا در انزوای اجتماعی قرار داد . باید جامعه با دید روشن متحدین سیاسی خود را انتخاب کند و تا تحقق اهداف وآرمانهای جامعه  باید مبارزه مشترک ادامه یابد ، نه اینکه هر روز چهره  وسیاست بدل کنیم.

5ــ عدم التزام وپابندی این رهبران به تعهدات سیاسی

جامعه تاجیک بار ها وبارها شاهد پامال کردن تعهدات سیاسی وفکری ، تسلیم طلبی ، معامله گری سیاسی  این تیکه داران در قبال سرنوشت اندوهبار خود بوده و  است. از معامله ننگین بن ، نوشیدن جام زهر در انتخابات 2004 ، تسلیمی بدون قید وشرط در انتخابات 2009 ، تا درامه « حکومت وحدت ملی » ، هر بار این نخبه گان

/ 0 نظر / 16 بازدید